تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
پنجشنبه ششم فروردین 1388
خودم با خودم: گذشته و حال ...  

يه چندتا حرف هست که براي خودم خيلي اهوراييه و  هر وقت ميخونم چشمام رو تر ميکنه :‌

  1. به خورشيد:

كاش مي‌آمدي، مي‌ديدي هر صبح كه به همه سر ميزني، اين همه نور پخش مي‌كني، و گاهي باز دلت مي گيرد و به تنهايي پشت ابرها احتياج داري و زماني كه يكهو مي پري بيرون . . . فكر چشمهاي مارا نكن. چشمهاي ما از اين بازيهاي تو اشك آلود نيست.چشمهايمان طاقت دوري لحظه اي تو را ندارد و بودن شب و صبر آدميان خود يك معجزه هر روزه است. معجزه ديگر نيز باور به وجود آخر است. نمي‌تواني كمك كني تا اين يكي را به همين صراحت كه هر روزصبح مي‌آيي باور كنم ؟

پ.ن : ميدانم مشكل كجاست. شايد تقصير خانم معلم ماست،‌ درست بعد از اينكه هما دندانش افتاد، همين طوري ناغافل به ما گفت بايد از امروز با خودكار بنويسيد. سر همون موقع ها كه من تازه به بوي پاك كن عادت كرده بودم. ازمان خواست زود بزرگ شويم.

  1. سفر زيادي :  خدايا ! ‌من كه خيلي بد سفرم. چرا منو دايم السفر آفريدي ؟

اما حرفم اين بار اينه :

ايمان، لق لقه زبان بودنمان هم بند همان استدلالهاي جناحي و توهم توطئه‌ايمان، رنگ بازيهاي دهه 60 است که انگار دوباره بايد تکرار شود. کلي گويي ازدوره اسلامي هم به همان اندازه تصاوير کلي از نبي اکرم داشتنمان باعث وحدت رويه شده و شيعه شيفتگيمان را درمان مي‌کند، که امروز به درمان نداشتن رويه و نقد و شفافيت اعتقاد داريم. همان‌قدر جهل پذيري و خرافه بافيمان نزديک ابهام و ممنوع التصوير بودن امامانمان است که  در اين چاه هر سنگي انداخته‌ايم. يک روز تمام باور و اعتقادمان را نقاشي کرديم و سند و مدرکهاي ديگر آنقدر برايمان سخت شد که همه را ريختيم توي چاه. امروز که کلاً نخوانده و نديده مايليم اين نقاشيها را که خيلي وضوح ندارند و زير آفتاب مدرنيته به نظرمان بي‌رنگ شده‌اند به زحمت و همين‌طور فله‌اي و گله‌اي،‌ رنگ دوباره بزنيم. اين طرف ماجرا را هم يادمان مي‌رود که راه رفتن کبک هم خيلي هزينه‌ها دارد و الفاظي مثل مشارکت و اينها خيلي راحت‌الحلقوم نيست که بشود باهاش آش بخت باز کن براي ملت درست کرد. ملتي که بختش هنوز توي گره‌هاي سيزده نوروز گير کرده و دنبال ان جي اوهاي سبز براي آشتي با طبيعت افتاده تا بلکه اين فعاليتها مکمل آموزشهاي رفع حاجتي صدا و سيما بيشتر به خود سانسوري‌مان کمک کند. زماني که سينما شده وسيله اي که افراد بتونن زندگي رو بزنن جلو و يا عقب،‌بلکه چيزي ياد بگيرند. ما که 1400 سال از اين سينماي ديني داريم،‌ محکوميم که جريانها رو با دور تند ببينيم.

پ.ن :

سعي ميکنم از اين به بعد اينجا بنويسم