تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
نيم‌کت ...  

حيف نميشه که بازم حساب و کتاب کني ببيني مي‌رفتي بهتر بود يا مي‌ايستادي. روبروي خود خودخواه عافيت طلبت. هموني که بايد بهش نشون مي‌دادي راه اين نيست. جمع بزني براي اينکه حسابت بهتر بشه؟ دردت مي‌آد يه کم ديگه جابجا بشي تا کسي هم اگه خواست. اگه خسته بود. حتي اگه خيلي نمي‌خواست بشينه. اگه اصلاً کارش نشستن اينجا و اونجا بود. يه گوشه اين نيمکت بشينه ؟

من که خيلي ديدم. اومدن و نشستنش برات آسونه ولي تا بياد بلند بشه تعادل اين نيمکت به‌هم مي‌خوره. دليلش بي تعادلي نيمکته. بي ارزشي اين چيزي که بهش چسبيدي و هي مي‌خواي برات همه چيز باشه.

ما رو نه به خواست خودمون، بلکه به همون دليل که يه روزي قرار نبود روي نيمکت بشينيم و براشون افت داشت،‌ نشوندن روي همين پوسيده‌هايي که ميشه از خيلي دور بهش افتخار کرد. ميشه گفت همه نسلي رو وادار کرد که سفيد بخت بشن. همين سهم هم براي ماها خيلي زياده. ما که هيچ دري نبوده برامون که دربست کنار کسي باشيم. ما که ديگه کرکسها دورمون چرخ مي‌زنن. ما که رنج و گنجمون همش عين هم شده. پايين و بالاي مجلسمون هيچ فرقي نداره. ما که از آخرالزمون شروع شديم. سر خرديم اومديم اينجا درست روي يک نيمکت. ما که پروازبا تاخيرمون بهتراز نپريدن و سقوط معني شده. اصلاً کي گفته که اين دودو زدن براي حفظ تعادل و راز بقا لازمه. ما که طبعمون به زندان عادت کرده. مشکي رنگ عشقمونه. پارسي‌گوي فرنگ نديده‌ايم. ما که همسايمون رو ملخ خور و وحشي مي‌بينيم. ما که  سکوتمون از بي حرفيه. همونيم که نه قلب داريم نه عقل ولي مهربان‌ترين و باهوش‌ترين  مردم دنيا هستيم. ما که با دست خودمون دفن مي‌کنيم و يادمون نمي‌آد کجا انبار کرديم.

پ.ن: همه اينا رو ولش؟ فال بگير ببين هواکي خوب ميشه بريم زير همون درخت ليل،‌ روي نيمکت خودمون بشينيم.