سر در بساط چون تو يار خوش قدي/ بيش از همه کرامت دلدار ديگريست
دير است بازي و وقت نشاط نيست/ پايين معرکه هم انگارآشوب ديگريست
سوزد رمق زمن ايدهپروري/ کاهد زمان چو اوهم پير ديگريست
از اين هواي پر زتعارف دلم گرفت/مارا حديث وفات هم آرزوي ديگريست
زين پس بسي خوش است کفن و دفن/ ديگر صدا زميانه، سرکوب ديگريست
عمرم مدام رفت به اين نمايش تنبيه و طفل/ بارم کج و مقصد دراز و توطئه از نام ديگريست
چشم عزيز و دم تبدار توست/ الا همين سخن که با فرد ديگريست
پايان گرفت جام جهان نوش تلخوار/ جايم کجاست؟ به گمانم جاي ديگريست
اين حسن و آن صنم و بوي وصل يار/دلقي و پوستين گرگ بهر ميش ديگريست
فترت نماي و دست بريارگير/ کين آقتاب اول زمستان ديگريست
رخصت رفيق پهن دنده و افسون نگارما/ اين سخت جاني از تو حتم، خواب ديگريست