تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
موضوع انشاء ...  

1-       اينجا خيلي چيزها ميشود نوشت. از اينکه چرا خيلي از دخترهاي نوجون از فيلمهاي هندي لذت مي‌برند گرفته تا روزهايي که خودمان خاکستريش مي‌کنيم.آن هم با کوچکترين ترشح رنگي اين مساله را خيلي بديهي مي‌دانيم که نقاش بزرگ اين‌را خواسته است. از اين بنويسيم که ميشود هم‌جواريها و علاقه‌ها را يک‌جا جمع کرد. اصلاً به بهانه تبريک بهار خيلي بنويسيم که جوانتري‌هامان، درست همان زماني که به قول شهيار قنبري حرير موهاي مينا داشت کارش را مي‌کرد، با آمدن بهار دلمان عجيب مي‌لرزيد. ولي حالا مثل يک گله که چوپان توي دره رها کرده راه مي‌افتيم توي بازار ببينيم چي بخريم براي سال نو.

2-     فرق اساسي ما با ملت فقير هند و خيلي از کشورهاي همسايه اين باشد که حداقل اين چند صدايي ديني که دارند و يا مهمتر از آن خداي ضعيفي که دارند باعث شده تا بهتر از ما فکر کنند. مثل ما نمي‌نشينند و به قول دکتر سروش در ميانه پرداخت سهم دل و عقل گير نمي‌کنند. داشتن خداي متعال همين بديهارا هم دارد. باور دارم از ماري جوانا هم بدتر است.

3-     مارسل پروست در "در جستجوي زمان از دست رفته" حرفي دارد به اين مضمون که ما خيلي وقتها حتي زماني که شديدترين احساسات مذهبيمان گل مي‌کند،‌ داريم به کم نظيري گرايشات معنوي‌مان امنياز مي‌دهيم. احياناً منظورم مراتب عرفاني و سلوک اسلامي نيست. تجربيان شخصي خودم است.

امسال براي هر دوستي تبريک خاصي فرستادم. فکر کنم اين در ارتباط‌مان،‌ هيچ کاري نکند شفافيت ايجاد مي‌کند

یکشنبه چهارم اسفند 1387
مهرباني ...  
فكر كردن مارو نگاه كن:

1- فكر مي كنم خوبي مثل يه گلوله برف باشه. يا طاقتش رو نداريم كه بندازن از يقه پيراهنمون بره پايين يا اينكه اگه خيلي مستقيم دادن دستمون، فوري مي‌خوايم ردش كنيم بره. بعدش هم كلي به خودمون امتياز مثبت بديم. 

2- اينکه کسي رو مي‌بيني و براي گرفتن ارتباط بهش ميگي شما بايد فلاني  باشي براي ما که زياد توي دشت بي فرهنگي ول مي‌زنيم خنده داره و همچنين مواردي از اين دست.

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
شخصي: در رعايت رعيت بر حقوق ملوك ...  
1- خيلي به خودم مي‌گم، عصباني نشو ولي اگه شدي خيلي ويرانگر نباش. همچنين خيلي طوفاني نباش. مثل همه كه آقتاب رو بيشتر دوست دارن و هواي ابري رو خيلي تحمل نمي‌كنن.  

2- يکي از مکانيزمهاي حيوانات در مقابل نيروي ناشناخته و به ظاهر خطرناک خود را به مردن زدن است. اين مکانيزم براي ما انسانها نيز صدق مي‌کند. قسمت زيادي از اين بي تفاوتيهاي ملت از اين مساله نشات مي‌گيرد که در مفابل خيلي از عوامل بي‌اختيار به اين دست مي‌زنند. مي‌شوند مرده‌هاي متحرکي که نمي‌دانند راه‌هاي بهتري براي دفع خطر هم ممکن است وجود داشته باشد. اينطوري مي‌شوند صبور و با کمي فلفل و نمک اضافي، هميشه درصحنه و هوشيار. درست زماني که حرکاتي از روي ناهوشياري انجام مي‌دهند. بدترين چيزي که در اين مورد ممکن است براي بعضي شبهه وطن دوستي ايجاد کند،‌دقيق وقتي که فکر مي‌کني مواظب هستند تا در مواقع لازم حتي از جان خودشان بگذرند، وقت دررفتنشان مي‌رسد.

3- زندگي خيلي هيجان انگيزتراز اينه که براي مسايل بي اهميت پاي خودت رو قلم کني و نتوني راهي بشي تا رازهاي دنيا رو کشف کني. مثل يه  پرنده که صبح روي برف هاي سرد بيدار ميشه. آفتاب توي صورتش که ميخوره تازه يادش مي‌آد که شب سردي رو گذرونده و به‌هر صورت امروز روز ديگه اي.


شنبه بیست و هشتم دی 1387
حکايت ما و وزارت بهداشت ...  

تو اي مرد جوان استخواني

جناب مستطاب لنكراني

چرا عاقل پشيمان گشته از كار

مواجب قطع شد در پيش و پس كار

نه هر كو داستان رفته باطل

گرفته ره پدافند غير عامل

درين دشت ويروس و پر باكتري

نمودند ياران بي ادعا، دكتري

يكي تيغ بر مغز و ديگر بر‍ استخوان

چو ديگر دل و كار ديگر درون دهان

گروهي به بيني نمودند روي

بسي هم به چين وشكن كار جوي

چو جمعي پي مشتري بي ذغال

به کار دغل گشته با روبهان باز کار

نمودند اين خلق را مشتري

براي همين، ساليان بستري

ادامه دارد...

پ.ن :‌

شب يلداي پارسال،‌ که نمي‌دونم چرا زود آمده بود. به هر حال گرفتار سه نقطه هستيم هنوز.

قربونت برم آقا که با اين وضع نفت و نتيجه‌اش پروژه‌ها، خودت داري يه جوري درستش ميکني. آقا من که ميدونم با اينايي. پس منم بي درد سر به اينا راي ميدم. تا اوضاع همين طوري گل و بلبل پيش بره.

شنبه بیست و یکم دی 1387
آشپز هميشه دوبار نمک مي زند ...  

عزل عزا :‌كي هست كه هميشه من ايراني، شيعه يا جهان سومي يا هر طوري شما فرض كنيد رو تنبيه ميكنه. براي همين هم من هر سال به شكل كاملاً تيمي و از جون و دل خودم پيش قدم ميشم و حساب و كتاب مي‌كنم كه گريه و توبه كنم از كارم، حالا اگه شد در شكل عزاداري باشه كه ديگه  نور علي النور ميشه.

ادامه :‌ اين قابليت فراموشي به خيلي چيزها كمك ميكنه و  از مشخصه هاي هوش طبيعي بشر مايه مباهاته. ولي با اين همه براي من هميشه اين سوال هست :

آيا اين يکي از باگهاي روح ماست که به سمت بيماري و نارحتي تمايل داريم يا حداقل به بيماران و افراد ناراحت ؟ ومهمتر از همه اين ارتباط بين فراموشي و فرافکني و ياد آوري ماجرا به شکل همدرديه. قطعاً جوابهاي تئوري به دردم نخورده. اين لغزشهاي زباني و خوابها هميشه من غول را لو داده است.

پ.ن.1 : راستي امکان جديد بلاگفا براي تبادل سابقه خيلي خوبه. خوشحال ميشم فايل دوستان رو هم داشته باشم.

پ.ن.2 : يکي خيط ميکاره، يکي ميگه اشکالي نداره. يکي ديگه متاسف ميشه!

حال ميکنم با تويي که زبان به بيخيالي باز کردي و دلت آشوبه. سليمان من باش تا زمان شکست طبيعت برسد.

دوشنبه شانزدهم دی 1387
راديكال دو ...  

احسان اردستاني هم از پروژه‌هايمان رفت. اين علامت بدي ميتونه باشه. شده‌ام عين اين پير دخترها كه مواظب همكارهاي پروژه‌اي هستم. اين ذينفعان كجا هستند نمي‌دانم.

پنجشنبه دوم خرداد 1387
خداحافظي باخود ...  
هنر این نیست که عقاب آفریده شده باشیم، بیایید از ته اقیانوس به آفتاب سلام کنیم.
دوشنبه سوم دی 1386
رييسي كه هيچ وقت نديدم! ...  
وقتي يه آدم فرزانه ميره، انگاري ... بايستي خيلي فرق كنه، زمستون تند وتيز تر ميشه و آسمون سوز ميكنه و سوز ميكنه و هي گوشش رو كبود ميكنه. هي زور ميزنه بال بال ميكنه و رخت آدمهاي بي‌خيال رو باد ميده و هي به گل و گوششون ميپيچه و ميخونه تو گوششون كه: حواستون هست ؟دقت كرديد ؟ دكتر كه اين همه سال بهرام گور بود ... ملت هم بعد از منقبض شدن و دست در جيب كردن و نگاهشون رو به يه گوشه پرت كردن، ممكنه كلاهشون رو محكم‌تر كنند و اصلاً هيچي نگن!

زمستون خودش ميفهمه كه اين آدمها سردتر از اين هستند كه بهش محل كنن، زمستون هم مثل هر روز خداكه يه عزيزي ميره و جمعي رو تنها ميزاره راهشو ميكشه و سردتر و نااميدترميره ...

۱۴ سال رياست دانشگاه امير كبير زماني كه امير كبير امير كبير بود.

۸ سال دست و پنجه نرم كردن با قوي‌ترين غولهاي ضد بشري،‌ انواع و اقسام سرطان انگار كه ويتريني درست كردي و ميخواي نشون بدي كه يه‌ آدم يه پدر مهربون براي دانشگاه، بايد بياد و بفهمونه كه تاب آوردن يا مبارزه كردن يعني چي...

بعضيها  مرگ رو مثل يه پرنده ميدونن كه وقت رفتن روي دوش آدم ميشينه و بهت ميگه كه وقت رفتنه. شايد ندونن كه اين پرنده ۸ سالي بود كه هي من و من مي‌كرد تاحرفشو بگه. شايد از ريش سفيد استاد خجالت مي‌كشيد. با خودش يكي به‌دو مي كرد كه :بعدش كه گفتم تكليف اين همه شاگرد و آدم منتظر رو كي ميدونه ؟

حساب عاقل و معقولي آورده بود كه اين همه سال اين پا و اون پا مي‌كرد و الا رفتن و راحت شدن كه ديگه ساده‌تر از دو دوتا چهارتا ميشه!

پ.ن :

دكتر سليمي نمين معلم بزرگ دانشگاه امير كبير هم رفت. روحش شاد!

جمعه دوم شهریور 1386
تنهايي ...  
تنهايي يعني، يه سيگار هرجايي، تو دخل طرف،‌كنار پيشخون، توي پاكت خودش وسط كيفت،‌برداري براي اولين بار ببوسيش وبهش بگي بسوز،

بعد ولش كني، بره پي كار خودش!

پ.ن: اين بچه هاي اينجا هم سر هيچي مرام ندارن جز پول!

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
يك مساله از نوع غير پرتقال فروش بنابه توصيه دوستان ...  
دوگلوله يكسان يكي از سقف آويزان وديگري را روي زمين قرار داده ايم . اگر به هر دو يكسان حرارت دهيم، دماي كدام  بيشترميشود ؟چرا؟
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است ...  
من دلم ميخواد ... ،

 شيرين  نه تلخ، مث ريزه نبات كه ولش كني تو چايي، يه صداي زيرازش دربياد كه شكسته و بهت كرده از اين چاي تلخ.

اصلاً حالم بد ميشه وقتي يكي كلمات رو هي فلاخن انداز ميكنه،‌به خيالش به حريف قدر!

يك انتفاضه خيالي!

 من هميشه افتخار ميكنم به دوستانم اونايي كه سينه پهن دارن و دستاشون بزرگتره،‌شايد پر سيمرغ هم از جيبشون زده بيرون !

پرواز كه ميكنند تازه مي فهمم كه چه قدر دور ميشه برن.

منم گاهي مثل بچه ها بادبادك هوا مي كنم،‌بدون اينكه حتي نخي رو بتونم بكشم،بهش فقط ميگم : ‌ خوب مي پري، بپر!

پ.ن : مي‌خوام يه كادويي برات بفرستم،‌از در اتاقت تو نياد!

بايد برم بازار ببينم همچين بادكنكي هست ؟

چهارشنبه دهم مرداد 1386
Blind Town ...  
با نوشتن ديدن گاهي خيلي لذيذتر وفقط لذيذتر از ،‌ ديدن واقعيتها ميتونه باشه !
چهارشنبه دهم مرداد 1386
بازم سلام ...  
چقدر با روزمرگي فاصله داريم ؟نيم متر ؟ 20 روز ،‌ يه سلام و عليك ساده !
جمعه پنجم مرداد 1386
سرطان سياسي ...  
يكي فرموده كه : آدمي اول اسير نان بود .

پ.ن : نگوييم : من اهل سياست نيستم . بگوييم سياست ايراني اهلي نيست .
جمعه پنجم مرداد 1386
به نام پدر ...  
به نام همه باباهاي خوب دنيا ،‌ كه ميشه وسط تابستون ،‌پاييز يا حتي زمستون ،‌ بهارتون باشه . خسته نباشيد!
سه شنبه دوم مرداد 1386
سلام ...  
چرا اين همه حرف تكراري ، اين همه آدم مفت ،‌ بي حوصله ،‌ زندگي بايد يه فرقي با خودش داشته باشه،‌ولي عجيبه كه هنوز هست
پنجشنبه هفتم تیر 1386
Who is me? ...  
شعور پایینتر از درك گذشت زمان ، مث همه خود خواه،‌عاشق پریشانها و دیوانگان ، ‌ جان مریم ،‌ ادعای خیال ،‌ درون گرای اجتماعی ،‌ متناقض نما ،‌ نمونه جهالت عربی ،‌ مث یونس در شكم ماهی اسیر ،‌ خسروی بی خاطره و پست به جرم غفلت از شیرین  ،‌ ماست بند ،‌ آفتاب آخرین شب قطبی ،‌ نان بیات توانگر زاهد نما ،‌ خنزر پنزرهای یك انسان كامل ، قالی كه نه ‌حصیر نخ نما ،‌‌ باطری سولفاته دانشگاه ،‌ دوغ خیلی خیلی شور وترش جوری كه از خیرش بگذری ، میش از اونها كه خدا نصیب گرگ بیابون نكنه   ،‌ قاب دستمال مادر بزرگها ،‌ لیته بی نمك ،‌ بد شهرستانی تازه به دوران رسیده ،‌ نامیزون ،‌ فلك و ملك انكار ، ‌ناشكر،‌پول سیاه دقیانوس ،‌  بد آهنگ كلاغ سر باغ از ترس نترسك ،‌ فال سه غلط سه بار تكرار ،‌ شوم مث 13 نوروز،‌ پاشنه خوابیده بد ادای بد فرم ، ‌بچه نق نقوی فس فسوی بد اسهال بد خواب ،‌ شیرین مث ته پیاله تلخ ،‌ ماه اونم ماه تلخ ،‌ زهر مث مردی كه تو 85 سالگی نجاست میزنه به خودش ،‌ تهوع اونم از نوع كافه ای تو دل یخی فرنگستون ،‌ زنگ نه مث زنگار نه مث سیاهی شب كه عین سواد فاقله دزدها از ورای دور ،‌ جرعه تلخ و خام شراب نرسیدهَ بابا مدفون از چشم مامان  ، زخم از اونها كه همش گود میشن سیاه میشن میرن تازیر گردن صاف چنبر میزنن و میشینن خفت طرف ،‌ مقامر منبر سوز،‌ حاسد آتش افروز ،‌ پند لب گور ، ‌نوشداروی زهرباش دختر تازه به بخت ‌ ،‌ هلهله مادران فرزند مرده در جنگ ، پهنا خیشی مكشوفه از بقایای شهری سوخته ،‌بربط مفلوك و مسلول با صدای آهن خراش و فكر كنم در به دری با عصای سفید .
چهارشنبه ششم تیر 1386
دود و دور ...  
گفتن را میگذارم برای گاهی که چیزی برای شنیدن ندارم . رفتن همیشه بدون ماندن خواستنیست.
یکشنبه سوم تیر 1386
برای پری ...  

من یعنی پارسا اصلاٌ دوست ندارم پری کوچک را غمگین بشناسم که دلش را نمی دانم کجا می نوازد .باور دارم که پری بزرگ شده ،عاقل شده ودرست است که هر صبح با بوسه آفتاب بیدار می شود ولی شب مث بچه آدمیزاد می خوابد وهمیشه برای نواختن دلش در نی لبک چوبی وقت وفرصت زیادی دارد.شبها احتیاج به هجی کردن اسم خود ودانستن هر بخش آن دارد .من اصلاٌ از این موجود دوزیست تعجب می کنم که از عمق آب خبر ندارد یا شاید هم از خشکی خسته شده ولی هر چه باشد مطمئن هستم که تاریکی اعماق در کیفیت غوطه وری او تاثیری نمی گذارد ، شما هم موافقید ؟