تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
شخصي: در رعايت رعيت بر حقوق ملوك ...  
1- خيلي به خودم مي‌گم، عصباني نشو ولي اگه شدي خيلي ويرانگر نباش. همچنين خيلي طوفاني نباش. مثل همه كه آقتاب رو بيشتر دوست دارن و هواي ابري رو خيلي تحمل نمي‌كنن.  

2- يکي از مکانيزمهاي حيوانات در مقابل نيروي ناشناخته و به ظاهر خطرناک خود را به مردن زدن است. اين مکانيزم براي ما انسانها نيز صدق مي‌کند. قسمت زيادي از اين بي تفاوتيهاي ملت از اين مساله نشات مي‌گيرد که در مفابل خيلي از عوامل بي‌اختيار به اين دست مي‌زنند. مي‌شوند مرده‌هاي متحرکي که نمي‌دانند راه‌هاي بهتري براي دفع خطر هم ممکن است وجود داشته باشد. اينطوري مي‌شوند صبور و با کمي فلفل و نمک اضافي، هميشه درصحنه و هوشيار. درست زماني که حرکاتي از روي ناهوشياري انجام مي‌دهند. بدترين چيزي که در اين مورد ممکن است براي بعضي شبهه وطن دوستي ايجاد کند،‌دقيق وقتي که فکر مي‌کني مواظب هستند تا در مواقع لازم حتي از جان خودشان بگذرند، وقت دررفتنشان مي‌رسد.

3- زندگي خيلي هيجان انگيزتراز اينه که براي مسايل بي اهميت پاي خودت رو قلم کني و نتوني راهي بشي تا رازهاي دنيا رو کشف کني. مثل يه  پرنده که صبح روي برف هاي سرد بيدار ميشه. آفتاب توي صورتش که ميخوره تازه يادش مي‌آد که شب سردي رو گذرونده و به‌هر صورت امروز روز ديگه اي.


سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
طفلکي ...  

  سر در بساط چون تو يار خوش قدي/ بيش از همه کرامت دلدار ديگريست

دير است بازي و وقت نشاط نيست/ پايين معرکه هم انگارآشوب ديگريست

سوزد رمق زمن ايده‌پروري/ کاهد زمان چو اوهم پير ديگريست

از اين هواي پر زتعارف دلم گرفت/مارا حديث وفات هم آرزوي ديگريست

زين پس بسي خوش است کفن و دفن/ ديگر صدا زميانه، سرکوب ديگريست

عمرم مدام رفت به اين نمايش تنبيه و طفل/ بارم کج و مقصد دراز و توطئه از نام ديگريست

چشم عزيز و دم تبدار توست/ الا همين سخن که با فرد ديگريست

پايان گرفت جام جهان نوش تلخ‌وار/ جايم کجاست؟ به گمانم جاي ديگريست

اين حسن و آن صنم و بوي وصل يار/دلقي و پوستين گرگ بهر ميش ديگريست

فترت نماي و دست بريارگير/ کين آقتاب اول زمستان ديگريست

رخصت رفيق پهن دنده و  افسون نگارما/ اين سخت جاني از تو حتم، خواب ديگريست

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
دنياي سرکوچه ...  
/* /*]]>*/ فک نمي‌کردم که بيايي تو سر کوچتون/ لات شديم تازگيا هردومون مياي ببيني که هوا ابريه/ همين‌جوري مي‌آم ميبينم آفتابيه؟ خط جديد براي عابرا زدن فراوون/ گمون کنم که زائرا زياد ميان کوچتون بهانه هم بهانه‌هاي تازه نه قديمي/ ترانه هم ستاره‌هاي بي فروغ غيبي يکي رو از دور که صدا مي‌زني/ توهمي به جان ما مي‌زني فک مي‌کنم دوباره دوري از من/ زود مي‌پرم جلو که بودي با من؟ اما تو که عشقت لب جوبي نيست/ کلاس زندگيت به اين خوبي نيست همش اسير باطلي صب تا شب/ تو فکر آب و هم گلي پر زتب هميشه بار زندگي به دوشي/ بگو که اين بساطو چن فروشي؟ چراهمش تو فکر نون نشستي؟/ مگر تو عهد آدمي نبستي؟ نگفتي اون روز که مي‌خوام بيام به دنيا/ کافيه تا بشم لحاف ملا؟ فقط بيان سرم تعارف کنن/ بازي اين جهاني رو مف(مفت)کنن بگن همش همينه قصد اينجا/ بعدشو هم نديده هيچکي تا به حالا
شنبه دوازدهم بهمن 1387
براي آخرين بار ...  

با اين همه درد يک مسلمان هم پيدا شده و دارد روي اين‌ها راه مي‌رود. حواست جمع اين باشد که گاهي ابر مي‌گذرد و توحواست نيست. براي آخرين بار عوض شو. براي آخرين بار يادت بيايد که دوبار زندگي نداريم. براي آخرين بار يادت باشد که درسهاي گرفته را دوباره تجديد نياوري. براي آخرين بار يادت باشد که همه حرفها زده شده‌است، کار ما شايد دقيق‌کردن مفاهيم و مصداق‌يابي آنها باشد. براي آخرين بار يادت بيايد که بشر بهترين موجود و يا بدترين موجود است، مستقيماً  و بي هيچ تعارفي اگر همين حالا انتخابش را انجام دهد. براي آخرين بار يادت باشد که اين روزها در مقايسه با خيلي روزهاي ديگر طلايي است، پس شکر کن،‌ نه به خاطر شاخ نداشته اسبي که سواري،‌ بر پشتش،‌ بلکه واقعاً براي بود و نبودها شاکر باش.

خيلي از اين مريد ومراد بازيها هيچي توش نيست:

به آواز خود در خلايق زدند

به چوب دوا، مشت فايق زدند

برون بر نهاده همه از  سواد

همي نسخه باريده از مشت باد

براي همين است که تا به حال آنقدر اسير اين بازيها نشده‌اي.

پ.ن:

اين روزها نظر دهي از استفاده از حساب سامان اينترنتي هم سخت تر شده است. بايد كد وارد كني. ميترسم برسد كه بايد اثر انگشتت را درست كني. براي همين از دوستاني که مي‌خونم ولي نمي‌تونم نظر بذارن عذر مي‌خوام. به نظرم ديگه کار از کار گذشته و خيلي از دوستي‌ها رو 

كوچه ها و آدرسها بايد در اين زمينه پيش قدم شوند.

شنبه دوازدهم بهمن 1387
آرامش ...  
آدمهاي بزرگي رو ميشناسم که با يک جمله احمقانه و يا خيلي بديهي سالياني دووم آوردن. به همين دليل فکر نمي‌کنم که اين برنامه‌های بیرونی و درونی، شخصی و شرکتی، خيلي مهم باشه که بريم هي بنويسيم و خط بزنيم.

یکی گفته آرزوهاي بزرگ از نقصان آدميست. دوستی مي‌گفت که مثل 21ساله‌ها برخورد نکن. آدمهاي بيشعور هميشه در اطراف ما فراوانند. راه موردنظر خود را برو و براي خيلي چيزهاي بيهوده وقت خود را تلف نکن. اين مهم است که مي تواني کارهاي مهم انجام دهي ولي اين بسيار بد است که نمي تواني براي اين مجموعه کارهايت خط مشي تعيين نمايي. بهترين موردي که مي توان به ظاهر زندگي را درست کرد. به همين منظور ميتوان براي ما زندگي ساز کرد.

راستي اين روزمرگيهات رو صاف كن ببين چي از توش در مي‌آد؟

شاید  این باشه:

  1. مردم عادي هيچ جاي دنيا عاشق سينه چاك سياست نيستند.
  2. ملت ايران براي دستيابي به بهترين سرگرميها ازتنوع طلبي سياسي بالايي برخوردارند.
  3. اقبال به شاهين تشبيه شده. شايد اين بخواهد خطر ناك بودن هر فرصت را هم بيان نمايد