تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
متوسط الحال ...  

هوا: يكيه كه هميشه بهم ميگه زياد به آسمون نگاه نكن. اصلاً نپرس از كي كبود شده. راهتو برو. ولي شما هم اگه جاي من گاهي به آسمون نگاه مي‌كردين، اسير گنبد كبودش نمي‌شدين؟ ابراي دور و نزديك وقتي تنهان، تازه بهتر كبوديش رو مي‌بينيد.

زمين:

جان شما تعارف نميكنم. هولم نكنيد. عيسي در اين موارد گفته كسي كه به تو ظلم ميكنه بذار به اون طرف هم بكنه. محمد(آقا) ولي گفته تو هم بهش ظلم بكن. براي همين هم ميگم:

متوسط بودن خيلي خوبه. اون وسط گرم و نرم‌تره. يكي داره هولت ميده. يكي شايد دستت رو گرفته مي‌بردت. نه تو جريان باد مخالفي نه از ترس گرگ در حال فرار. نمره عقليش هم خوبه، براي اعتدال و استفاده از گردن ديگري براي تعهدات. حتي اگر عضو كميته طرفداران آلودگي هواي تهران باشي. بخواب دوست خوبم. متوسط باش. حتي اگه نور فانوس دريايي هي بياد و بره و تو رو بدخواب كنه.

وقتي ما تازه توي سلام و عليك قضيه هستيم، اين قدر دنبال پيشينه تاريخي بودنمون غير منطقي نيست؟ خيلي از اساتيد هنري رو ديدم كه استاد دود و نعشگي هستند. گاهي سوال مي‌كنم اين‌ها ميخوان جمعي رو نجات بدن؟

خيلي ازاين دختراي نقاش فقط درست لباس پوشيدن و آرايش كردن رو ياد ميگرن. انصافاً خيليها هم بيشتر از اين سطح هستند: معشوقه‌هاي قوي‌تر.

پ.ن : اين آبجي رنگينك خيلي هنرمنده. از هر هفت انگشتش هنر ميريزه سه تا رو بريده چون با اين فضاي اسطوره‌اي راحت تره- خانم، جسارتاً اصالتاً خونتون كجاست؟

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
هويت با پيش شماره 0935: فيزيك براي بانوان دم در ...  

من توي خيلي موقع‌ها كه دروغه،‌گاهي گداري فكرمي‌كنم، محمد رضا نعمت زاده باشم كه دفتر مشقش پيش يه دوست جا مونده راهش ميدونم دوره،‌ ولي دعا مي‌كنم زياد براش سخت نباشه. حتي ديگه توي خونه نشستم. پيش قدم شدم بلكه سختي راهش كمتر بشه. خدايا بهش سخت نگير. دوست من اين همه دل شير داره، بايد برات  عزيز باشه. خواهش مي‌كنم اونو از چرخه عادي بقا خارج كني. براش مشكله كه از شيب كوه پايين بياد. اينجا كه ما زندگي مي‌كنيم.هميشه امتحان داريم.

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
انسان سالم ...  

به روزگار ما آدمها خيلي توي كار هم موش مي‌دوانند. نه اين حواشي را ولش كن. اين روزها موشها و آدمها خيلي شبيه هم شده‌اند. زندگيشان فقط خوردن و سير نشدن و جويدن شده است. تا چشم كار مي‌كند در حال جويدن هستند. از تله موش هم بي خبرند. راه رفت و آمدهاشان هم ترجيح مي‌دهند با هم تداخلي نداشته باشد. اين طوري بهتر طعمه پيدا مي‌كنند. طعمه‌هايي براي جويدن صرف تا دندانهايشان بيشتر رشد نكند و مزاحم سلامتيشان نباشد.اگر خيلي معقول شدند،‌ پنير مي‌خورند،‌خدا را شكر،‌ تا چشم كار مي‌كند.

دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
سوزنبان 2 ...  

شبها و روزها منتظر و آماده قطارهاست. آدميان خسته به اميد خانه‌هاشان عبور مي‌كنند و مي‌روند به جبر تاريخ. اما او آماده است كه جهت بدهد به اينها كه گفتم. سوزنبان راهنماي دايمي ايشان است. سوزنبان تنهاست ولي راضي از وظيفه‌اش هميشه ادامه مي‌دهد و زنده مي‌ماند. در سكوت كارمي‌كند. سوزنبان است كه فقط حق عوض كردن مسيرها را دارد. اوست كه به مسافران اميد مي‌دهد بعد از اينكه اخطار داد،‌ ممكن است مشكل باعث از بين رفتنشان شود. هيچ اهورايي نيست و ادعايي هم در اين موارد ندارد. گاهي به آسمان نگاه مي‌كند و نقداً دلگير مي‌شود ولي زود از خاطرش مي‌رود. خيلي به خردمندي و بي درايتي واقف نيست. شايد مرجع خوبي براي اينها پيدا نكرده. خنده‌دار است ولي هنوز با اين سن و سال در حال جستجوست. بايدهاي زيادي دور و برش است كه نتوانسته بهشان حتي سري تكان دهد. هيچ لج باز و عنادورز نيست. اما پيوسته در راه اين آداب مي‌ماند. احساس مي‌كند گلويش درد مي‌گيرد و مثل بچه‌هاي دبستاني كه سرما خوردگي گلويشان را مسدود كرده و نمي‌توانند يك آسپرين ساده را با آب پايين بدهند،‌ نفس گير مي‌شود. اين مواقع واقعاً از دست اين كارهايش خسته و سير مي‌شود.

شايد با خودتان فكر كنيد چرا اصلاً هيچ اتفاقي را از اطرافش به ذهن نمي‌آورد. خوب خودش اين طوري ديده كه سالهاست در اطرافش هيچ اتفاقي نيفتاده است. اما اخيراً خيلي منتظر وقوع يك اتفاق است. زياد شده كه دعا كند خوب باشد.  

شنبه بیستم مهر 1387
در رو ببند هوا سوز داره! ...  

نسلي كه بزرگترين تفريحش رونويسي روي ارزشهايش است، تفريح نه،‌ فرافكني و فراموشي موقت درد. درد نبودن،‌ نخواستن و سر به برف بردن. پسر وسط افسانه‌هاي آدما گم شدم. ايراني گري، دين گريزي، دين بهي، روشنفكري، شعر، شلغم و شطحيات هزاربار تكرار، نه فقط فردا بعد از ظهر. سرما پس از گرما، سيري وگرسنگي. غم نان، غمباد عيان، روساي ماشين امضاء، تحولات،‌ تملكلات، مقبره‌ها، تاريخ بافي مثل قاقالي لي بزرگان، رتق و فتق امور مثل جراحي اقتصادي. تب يونجه مثل هماني كه فقط دو روز پالانش روي دوشش نيست وگرنه همان است كه از ابتدا مي‌نمود. براي همين سرما زده شده و تب.

اون اول صف يكي يه خبطي كرده، حالا هرچي بگي صف به هم، كسي قبول نميكنه!

یکشنبه هفتم مهر 1387
توفيق اجباري: رفتن از چانه زني به فشار ...  

الف)سريالهاي تلويزيوني بهم نهيب مي‌دن كه ميشه شرعي رفتار كرد ولي اخلاقي نبود. خوبه! اينطوري به نظر بعضي از اين حرفا درسته:

1. در حضور پايه هاي شرعي،‌ مباني اخلاقي گذاشتن روي بحث محتويات آموزشي، تفريحي، تاريخ معاصري تلويزيون،‌ به حق نيست.  ولي نكته غم انگيز رفتن به سمت شرع كهنه تر از اخلاقيات روزمره و قابل استفاده است. شاهد اين مدعا مثل سپري شدن روز و شب واضح است.  

2. درصورت مشكل ميشه مرزها و يا تعاريف اخلاقي رو عوض كرد،‌ جوري كه همه توش جا بشن. والا نوح هم دم آخري همه رو سوار كرد. حالا شما ميخواي سوار نشو. ديگه دوره برچسبهاي التقاطي زدن به افراد گذشته،‌ به همين دليل ميشه  همه چي با هم و ميشه خيلي راحت استراتژي بيننده خنثي، اجرا بشه.  

ب) موضوع فوق مشت ازخروار سينما، ادبيات و حتي مديريت اجرايي در سطوح نه چندان پايين است.

ج) دشمن مديريت تغييرات،‌ تغييرات صوري است. از فرهنگ سازي گرفته تا جراحي اقتصادي،‌ همه پشت شيشه‌هاي ضخيم اتفاق مي‌افته.خيلي هنر كنيم مي‌تونيم از بيرون نگاهي داشته باشيم و دعا كنيم.

د) تقريباً هر آدمي كه توي علوم انساني و اينجا پروژه اجرايي انجام مي‌ده خودش اذعان مي‌كنه،‌ خيلي با كيفيت مطلوب فاصله داره. فقط كلي گويي‌هاي اهل فن رو ميشه از يه جا تصحيح كرد. حدس مي‌زنم متولي وجود نداره. كيفيت خروجي‌هاي دانشگاه خيلي پايينه و با توجه به اين قاعده كلي آموزش دانشگاهي توي ايران  كه كيفيت فرد فرد خروجي‌ها در مقايسه با ورودشان پايين‌تره،‌ توي علوم انساني اين قاعده پر تاثيرتره. حالا دوستان به حق يا ناحق و يك طرفه دم از ديد فانتزي و مهجوريت مي ‌زنن.

مشكل اينه كه يه سري آدم توليد شده توي اين زمينه كه نمي‌خواد كارش رو درست انجام بده و يا غوضش كنه. كي اين آوار ميريزه خدا ميدونه!

پ.ن: 

اين همه فاميليتهاي بي هدف و مضر، فقط بيايند دور هم وقت و منابع ديگري را اتلاف كنند. توي زندگي افراد سرك بكشند و حسادتها و كم و كاستيهاي خود را اصلاح نمايند. براي همين هم به روز ناسلامتي طرف را كادو پيچ نامهربانيهاي گرگ در لباس بره‌گي خود مي‌كنند. امام علي(ع) گفته كه از مشورت با حسود، ترسو و نمي‌دانم چي،‌ بپرهيز. دوستان هم متاسفانه نمي‌توانند به همين سادگي خوب باشند. به راحتي تحت تاثير جبر زمانه مي‌روند.

بي نيازي از خلق خيلي خوب است.

وقتي هيچ بادي نمي‌وزد و همه جا آرام است، وقت شناسايي فرامي‌رسد. وقتي كه تو شايد آنرا آرامش قبل از طوفان بداني ولي ديگري پيروزي را از دل سكوت استفاده مي‌نمايد.

شنبه ششم مهر 1387
بلاو دعا ...  

مايل و محتاج اين روزها هستم. كاش خداي هفت آسمان يكي بود. مي جنبيد وشب نشده به دعاي مردم مي‌رسيد. كاش مي‌ماند،‌ پاي حرفش و اين همه بدقول نبود. خوش قول اگر بود كه نمي‌كشاندمان پاي دعاو نماز و عبادت و زنجه مويه و افيون. خيلي زود با اولين دردها دستمان را مي‌گرفت.  ولي چه كنيم كه اين همه بي حواس شده و يادش نمانده كه آفريده‌اش چقدر ضعيف است و احتياج به كمك دارد. چقدر فراوان مي‌خواهد و به حقارت رفتارش واقف نيست. چقدر كوتاه است و خيال بلند مي‌پزد.

چهارشنبه سوم مهر 1387
defeated ...  

تست آيينه،‌ بازي ديپاك چوبرا،‌ فال، هميوپاتي، آنتي بيوتيكهاي ذهني، كلاههاي موفقيت و كلاههايي كه سر خود گذاشتيم از قديم با كلمات قصار و حالا با مينيمال يا هر چيز ديگر. همه نشان دهنده علاقه مان به ماوراست. به هر حال هر كسي ديدگاه خودش را دارد،‌ مرتيكه بنفش، زنيكه صورتي! اين دوات  اينقدر از اشك و ناله ام رقيق شده است كه ديگر غير قابل استفاده و غير قابل تحمل مي نمايد. گاهي يادم مي رود كه گربه را براي موش گرفتن مي‌خواهيم،‌ مهم نيست سياه باشد ياسفيد،‌  روز را براي روشني لازم داريم. آفتاب و ابر خيلي مهم نيست.