تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
نوبت عاشقي ...  

جايي كه آدمهاي كم عمق زندگي مي‌كنند، خيلي لازم نيست پارو بزني. با كمترين فشار روي لجنهاي موجود جلو ميروي ولي باور نكن هنر كرده‌اي، حواست باشد كه درياي عميق پيش روست. طوفان فقط افتادن سينه مادر آسمان است كه جلوي لبهاي تشنه‌ات باران پخش مي‌كند، حواست جمع باشد تاآن موقع سرت بالا باشد و دهانت را به موقع بازكني تا سيراب رحمت شوي. تا مي تواني در كمين آسمان باش ولي سر به هوا نشو كه از رفتن غافل شوي. خدا منتظرم هرسال پهن برگتر پاي قطره‌ها مي‌نشينم. كورمال كورمال پخش مي‌شوم روي خاك تا از هيچ دانه آسماني غافل نشوم. حتي ريشه هايم نيز اين مهم را به جا مي‌آورند. قدم ميزنم.كنار جويها آنقدر ريشه مي‌زنم تا دريا بيابم. بسيار مي‌دوم تا به مادر قطره ها برسم. سراب پشت گوش انداخته‌ام و هنوز در راهم. اين تكثير خيلي بهتر از مدفون شدن در گورستان انحصاري و با شكوهم خواهد بود. شگفت انگيز وشايد به قضاوت خيليها تاسف انگيز وبراي من دلنشين مثل دانه هاي خاك در هماغوشي آسمان. پايين پر بود از صداي اولين برخوردهاي باران با خاك. هيچم نشده باور كنم كه خاك تيره است. اگر اين گونه مي‌نمايد از ازدحام دانه‌هاست كه مشتاق وصال زودترند با دانه هاي آسماني و شلوغ كرده‌اند وسواد ساخته‌اند به اين نوبت عاشقي.

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
كم بخواب هميشه بخواب ...  

مدير موفق چه خصوصياتي دارد؟

وقتي گفت من ازحرفاتون سردرنمي‌آرم. يعني لطفاً ادبيات بحثتون رو عوض كنيد، نا سلامتي من يك مديرم. بايد وقتي باكسي شطرنج بازي مي‌كنند، مهره را محكم مي‌كوبند روي صفحه يا دست به مهره كه مي‌شوند، توي صورت مخاطب بازي را ادامه مي‌دهند.

به قولهاي مالي خود ديرتر يا زودتر عمل مي‌كنند تا طرف بفهمد كه مفت پول نمي‌گيرد. به بيان بهتر شما يا به رييستان بدهكار هستيد يا از او طلب داريد.

 

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
خوش بختي تحت تعقيب ...  

دوست دارم بنويسم : نازي گلم يا گلكم تا تو هم توي دلت بگويي كه طرف آدم را دراز گوش فرض كرده. مي‌شد اين طوري نمي بود. مي‌شد يك با يك برابر نبود ؟ اين طوري خيلي خوب شير فهم ميشدم كه ديوار خانه شما بلندتر است.

یکشنبه دهم شهریور 1387
از پس من و شما ...  
جايش  درد دارد. بال درآوردن هميشه سخت است. ولي آن بالا نمي شود فرقي بين خيلي چيزها قايل شد. حريمهاي خصوصي، ترفندهاي مديريتي،‌ بيضه ماليهاي كارمندي كه زورش به آفتابه مي رسد تا انتقاد كند،‌نفس عمل آموزش هاي سرپايي،‌ رقت قلوب ملت وقتي اسم كوروش كبير را مي شوند،‌ گهگاهي اشك شوقي كه دخترك ميريزد چون غير از متلك خياباني در مورد اندامش چيزي نشنيده از جنس مخالفش،‌ اختلافهاي رنگي و همه ي مائده هاي زميني.
كي وقت ميكنيم اين بلاهاي اجتماعي،‌ اخلاقي،‌روحي كه خودمون سرخودمون درآورديم رو درمان كنيم.
فقط يه پدر خوانده ميخواستيم كه مهدي صداش كنيم و منتظر بشينيم كه درستش كنه. بيخود نيست كه شيعه بودن رو با گدايي اشتباه گرفتيم.
اينكه فلاني شاه جابلسا و جابلقا(دمولند و ايندولند امروزي) بوده، قابل باور نيست. ملت تحصيل دار امروز توي امورات يك ساختمان چند طبقه زير بار مانده‌اند. فقط دوست دارند بازي در بياورند و پاي تخته‌اي كه از اولش هم ويترين بوتيك بوده، بدها و خوبها بنويسند. خط خطي كردن را مثل خيلي دوره هاي تاريخي دوست دارند. سالي از شاهشان زده ميشوند و تمام سياستهاي سخيف مورچه اي خود در اين مورد را فراموش مي كنند. لابدش هم معلوم است كه بعدش چه خواهد شد.