تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
شنبه نوزدهم مرداد 1387
آهستگي ...  

ما ايرانيها حداقل از زماني كه براي من قابل رديابي است، يعني دهه ي 60 كه بچه بودم،‌ مي شود گفت اهل مقدمه بوده ايم. موسيقي سنتي يا اصلاً همين موسيقي لوس آنجلسي را ببينيد. سخنرانيها و كتابها هم ايضاً.

داستان مال وقتي است كه ازآن وقت من هنوز هم اين ترديد ها و مقدمه ها را نمي فهمم و اصولاً با مقدمه ها مشكل دارم. بي مقدمه بگويم معلمي داشتيم سال چهارم دبستان،‌ قرار به نوشتن انشا،‌ اولين روز سال تحصيلي و اينكه بايد انشاء كامل باشدو الخ.

آمديم خانه، دايي جان بارها اين درب آشپزخانه را باز كرد و آمد تو و اينكه اين يعني "مقدمه" . ما هم از همان وقت به بلاهت تمام نفهميديم كه اين در توئ كتابهاي بي در و پيكر چه مي كرده يا مثلاً مقدمه ي بهره وري و خيلي از اينها مثل آموزش مقابله بازلزله يا هدفمند كردن يارانه ها مقدمه اش چيست ؟ تازه اين همه مقدمه به كنار دولت هسته ي سختي دارد وبه همين دليل كوچك بشو نيست يا مافياي موجود كوچكترين تمايلي به اصلاح و تغيير ساختار ندارد؟

نكته ي بي ربط: هنرمندهايي كه مي شناسم خيلي كارشان درست است، روي خط زمينه نمي نويسند.

سه شنبه هشتم مرداد 1387
When u facing a loaded gun ... ...  
اين روزها همه راست كرده اند، چون مي گويند : در راستاي. تازه تحقق اهداف را بگو كه حدس مي زنم بايد به شكل ارگاسم، زود بازده باشد. نكته ديگر اينكه مد شده بگوييم سازمانهاي يادگيرنده،‌مثل حسني كه توي دبيرستان و دانشگاه چيزي دستگيرش نشده و حالا آمده پيش خاله جان مكتب برود.
پ.ن:
سنگ بود كه انقلاب شد، كاغذ بود كه خاتمي آمد وحالا قيچي شد هرچه خواستم بگويم.