تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
شنبه پانزدهم تیر 1387
Curse ...  

لعنت به تو که خود شیرینی، شیرین نزول می خوری و اطعام می کنی پشتش برای حسین.

به تو که میگی دولت باید کوچیک بشه و هزار شا خه میسازی و میگی باشه. به کارآفرینی بیکاری. به زباله ساز.  وام سوز انبوه ساز. پیمانکارحجم ساز. مسئول وعده پرداز. مافیای نفتی، دزد اقتصادی، متوهم توطئه ، رفیق دزد و شریک قافله.

1.بیا مث بابای پیر مهربون، همون که تو مزرعه اش یه غده داشت، یه ترب گنده داشت، فقر واز ریشه بکشیم بیرون.با این تکون یا اون تکون. دید چپ یا راست هر کدومش چربید. همه.

2.فقر ما اول فقر فرهنگی ماست. اینکه تو خیلی از خونواده های خیلی زیر خط فقر نمی بینی زنجیره ی عوامل به پول ختم نشه باید عوض بشه.

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
Excel behavior of human being ...  

 

خدا چقدر دنیاکوچک است و کوهها به هم رسیده اند و آدمیان فقط حرف از Teamwork می زنند و این از فرهنگ واژگانشان بیرون نمی آیدو به هم نمی رسند. تندگویی و تند خوانی لابد باعث همه ی اینهاست. وقت گذاشتن، انرژی گذاشتن . . . هه هه! پاییدن هر روزه ی خویش، بیشتر خویش را به خود فرو کردن؟ نفرساعت های بیهوده در خویش.


شنبه هشتم تیر 1387
فحش عمه ...  

شما از آتاری خوشتون میاد هنوز؟ خیلی حال میده که رییس کلوپ نگه دختر یا پسر گرامی وقت تمام شد. بگه وقت آزاده و تا هر وقت خواستید میتونید بازی کنید. ماهم ذوق کرده ایم. دسته آتاری تو دستمون گیر کرده و خلاصه یه جورایی مشغولیم. از آب شاهی تا برق امام.

بد عادت شدیم. از بچگی عقل حسابگر داشتیم: خدا منو نندازی، اگر میخوای بندازی دیگه نمیام تاب بازی. خوب همینه که زیادی با خودمون قهر کردیم و پر توقع، فکر میکنیم که اگر تاب نخوریم جایی برای بودن داریم.

خیلی مواقع از آدمهایی که مودبانه صحبت می کنندو کاملاًً بورژوا نشان می دهندحذر که نه، ترسیده ام. شاید به قول این محسن نامجوی دیوانه که خیلی با این لقبش حال می کندو کلی راک است، عقده گشایی می کنم و به اینکه نمی توانم در بسیاری از موارد مودب و با نزاکت حرف بزنم، کمی افتخار میکنم و کمی درد می کشم که چرا همه چیز عادی نیست. مارکز گفته: تئوری رمانتیکی که اگر گرسنه باشی و برق نداشته باشی یا به سانسور کلک بزنی، می توانی بهترین موسیقی، نقاشی یا شعر را بسازی، دروغی بیش نیست.

بدیهی است که توی این شرایط حرفها می شود ناله های مادر کودک مرده ای که مویه هایش وزن و قافیه ندارد ولی حقیقت چرا.

 

پ.ن.1 : خیلی کارت درسته، تو که دیگه خدا نبودی. افتادم توی دامت، توی چاهت که درد دل می کردی. در نمی آم. بلکه خودت یه وامی به من مسکین بدی تابرم. دو در کنم و دیگه نیام. در چاه که بازه. من چی شده پای در رفتن ندارم و چشم راه یافتن؟


جمعه هفتم تیر 1387
اسید مست ...  

شب بود. ماه پشت ابر بود. امین و اکرم (اعظم سابق) ماه و ستاره ها را نمی دیدند. از خدا خواستند. باد ابرها را کنار زد. بی کلک. اکرم گفت: به به !

دارا و سارا هم بودند. توی مهتابی چای می نوشیدند و به بچه هایشان می بالیدند. حرفشان تن نبود. طاقتشان طاق نبود. از بی برقی می شدماه و ستاره ها را تماشا کرد. زیر خط فقر شدید اصطلاح غریبی نبود و فکرشان هم نبود که کبک باشند. برف کجا بود توی این گرما.

پ.ن: قوی ترین اسیدی که می شناسم اسید معده است. هر چیزی را در خود حل می کند:

فرهنگ، هوش، آزادی، عدالت اجتماعی، ائتلاف، ...

خوشا به حال اونی که تو جامش داره و مینوشه و با همون اسید مست میشه.

پنجشنبه ششم تیر 1387
زاغ سیاه کودکی ...  

دخترك كه هنوز نمي توانست براي بيش از دقيقه اي بايستد از بازيهاي افسون انگيز حبابها كه پدرش درست مي كرد، ريسه رفته بود از خنده و من مي گريستم از ريسمان محكمي كه به همه جاي تنم پيچيده بود. شهوت پرستي و بي مسئوليتي بود كه هنوز كودك خويش را نداشتم؟

 بچه که بودیم فقط می شنیدیم راه مستقیم است، طراط مستقیم. ولی بعدها یاد گرفتیم که روشهای انعطاف پذیر موفق ترند و جزو رویکردهای انقلابی دنیای مدرن هستند. هدف و وسیله ها همه بی رنگ. من و  تو هر دو یک راه را می رفتیم. تو چرا اینقدر داری به اوج می روی؟

یکشنبه دوم تیر 1387
خستگی ...  

خستگی. خستگی نمی گذارد فکر کنی. درست انتخاب کنی.فقط تورا می برد به رخوت سقوط. سقوط آژاد و یله. خیلی وقتها آدم معنی آزادی را این طوری میگیرد و به خیال خودش دارد آنرا تجربه می کند. خستگی خیلی آهسته و مرموز روی تمام چیزهایی که ته دلت قبول داشتی رنگ می زندو باورت می دهد که بالاخره راحت شوی ولی آرامش رسیدن به یک تکیه گاه مطمئن را به آدم نمی دهد. خدا باورکن که من اشتباه کردم. باور کن شعورم به این نرسید که آدم می تواند خستگی ناپذیر باشد. طعم روشنفکری آدم را خسته می کند. اولین دشمن آزادی، سراب خستگی است.