تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
دو کلمه حرف احمقانه ...  

لامپ اتاقم سوخته! ولي من اين لامپ رو دوست داشتم. بعضيها ميگن تو فقط به نورش عادت کرده بودي. باور ندارم. کارخونه سازندش فقط 2500 ساعت عمر مفيد براش نوشته بود. ولي اون بيشتر بود. ولي ديگه حق داره. چون گاهي ولتاژ شهر بالا و گاهي پايين مي رفت. گاهي وقتها من هم زياد روشن نگهش ميداشتم. روز و شب. مي خوام تعميرش کنم ولي دستم به رشته ظريفش که پاره شده و نور نداره نميرسه، چون تو خلاء خاصي قرار داره و اگه بازش کنم خراب ميشه.

شبها توي تاريکي ميشينم و بهش نگاه مي کنم به ياد روزها و شبهاي روشن. منتظرم تا تکنولوژيش بياد و بتونم اونو مثل اول داشته باشم. تو اتاقم. مثل قبل.

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
از حقیقت ...  

حقیقت خیلی تلخه. تلخیش مثل گوشت سلاخی شده صفراترکیده یک حیوان بزدل و ترسان از مرگ نیست. مثل هوای خشک و خالی از هر چیزیه که کلافت میکنه. درست مثل روزهایی که کلافه میشی و یکباره حس میکنی هیچ چیزی تو زندگیت نیست. خلاء مطلق که تو بعضی وقتها حتماً تجربه کردی. نه ترس داری، نه غم نه چیز دیگه، انگار که هورمون خلاء از جگرت ترشح شده و اولین روزیه که داری تجربه اش میکنی ولی هرچی که هست پاک کننده روح آدمیه. من که مرده این حسم و میخوامش عین داروی تلخ.

انگار که معده ات خالی باشه، بهتر بگم خیلی شبیه حس پریدن مستی. یه سبکی خاص داره که شاید بعضی اونو تجربه دینی بدونن.

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
بهاریه ...  

دوست دارم یه عاشق بنویسم الفش دود بکشه بره بره بره تا سقف آسمون، یه مجنون بنویسی که تو دریای نونش شنا کنم. یه بیست بنویسه که زیرش صدآفرین هم نبود مهم نیست. خانم معلم ها خیلی بیشتر از این نمیدونن یاد بدن. خودمون یاد گرفتیم و میدونیم. دوتا هفت بکشی کنار هم یعنی ما، دوتا هشت بکشم کنار هم یعنی کوه درد.

دوتا پنج بکشی یعنی قلب، دوتا صفر بکشم یعنی تخم مرغ بی رنگ عید امسال. دوتا پنجره بکشی بدون دیوار یعنی آزادی.  دوتا ... نکشیده بگی، با لبهای نیمه بسته بگی: میدونم عزیزم!

بنویسی، یه چیزی بنویسی که احتیاج نباشه کسی بیاد از اون سر دنیا بخواد ترجمه کنه، همون باشه که می بینه، تا نگاه کنه ته دلش خالی بشه و ذوق کنه و بفهمه که اینو کی برای کی نوشته!

پ.ن: حتماً براتون پیش اومده، تو مسیرتون برسین سر یه کوچه فرعی و حس کنید باید برید، باید از این مسیر برید. رفتن یا نرفتنش مهم نیست. مهم اینه که من کوچم رو گم کردم. برای همین هم هی توکوچه پس کوچه ها دنبالش هستم. کور بی چراغ و بی بادیه گرسنه و خسته ام و هی ناله میکنم خفه و آزاد بدون اینکه برای آدمیزاد قابل دریافت باشه، یه چیزی مث کوکوی همون پرندهه که هی ور میزنه و اعصاب همه رو خراب میکنه.

 

یکشنبه پنجم اسفند 1386
دنيا ...  
دنيا چرا به ما پشت كردي ؟
درسته يه روزي تحويلت نمي گرفتيم. خيالمون تو هم ميدونيكه ارزشت كمه. نميدونستيم اينقدر مغروري و اين قدرانتقام جو هستي.
باورمون نبود كه تموم روزهاي خوشي رو به ناخوشي انتقام ميكشي.
رسيده و نرسيده شروع كردي به ديكته گفتن ما هم سر وتهش اومديم تا اين روز كه چه ديكته ها نوشتيم و چه غلطا كه كرديم. اسمشم گذاشتيم پيرن پاره كردن و از اين حرفا...