تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
جاده آذری ...  

توي اين جاده رفتن و رفتن ديگه برا يه منتظر، كرخت كنندست.

بارون رو اصلاً يادم نبود، پاييز تهران بارون نداره. به حرف هيچ گربه‌سياهي هم گوش نميده. آروم و بي هدف با ماشين مي‌خوريم بهشون و برف پاك كن هم كه انگار تنها گردن كلفت شيشه دوسته هي مياد يه طرح قلب روي شيشه ميكشه و ميره.

واي 25 كيلومتر ديگه، دلم مي‌خواد پياده شم و برم خودم روي تابلو دست بكشم و ا زنزديك وارسي كنم كه مبادا يه سري جوون بازيگوش به قصد شوخي دندونه وسط 35 رو پاك نكرده باشند. این جاده باید به یه جای خوب ختم بشه!

سه شنبه پانزدهم آبان 1386
قناريي كه دوست داشت طوطي نباشد ...  
نابرده رنج گنج مي‌شود و آسمان به زمين مي‌آيد و تو مهمان هميشه من مي‌ماني.
آسمان فارغ مي‌شود و درد نمي‌زايد و جهل نمي‌پايد و امير عاشقان باز شكاري را پرواز مي‌دهد و شكاري نيست و دست به دعا برمي‌دارد و آسمان هميشه بارنده مي‌شود و يار به غار مي‌ماند.
پيدايش مي‌كنم و پيل از خانه تاريك بيرون مي‌آيد و رسوا مي‌شود و وجود مي‌يابد و هويت مي‌خواهد و داستان شنيدني و فراموش كردني نمي‌ماند.
پر نمي‌گويم و دست به دعا برنمي‌دارم و راه صواب نمي‌دانم وپارو مي‌كنم هرچه برف باريده را قبل از آفتاب تموز. هفت نيست و هزار است كه تو مهمان مني.
قصر نيست و جمشيد پاي روسبيان نمي بوسد و مسافر خود مي‌جويد.
پ.ن .1 : تقديم به هدي عزيزم.

پ. ن .2: از رابعه بنت  كعب 

عشق او باز اندر آوردم به بند

کوشش بسيار نامد سودمند

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشيدن سختتر گردد کمند

عشق دريايی کرانه ناپديد

کی توان کردن شنا ای مستمند

عاشقی خواهی که تا پايان بری

پس ببايد ساخت با هر ناپسند

زشت بايد ديد و انگاريد خوب

زهر بايد خورد و پنداريد قند