تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
شنبه سی و یکم شهریور 1386
امروز چندمه؟ ...  
دلايل مختلف و حالتهاي مختلفي براي اين سوال و نتيجتاً جواب بهش وجود داره :
شايد منظور ازاين حرف اينه كه همكار گرامي و يا رفيق نازنين يه كم تنبلم يا پر حرفم يا به من توجه كن يا اصلاً قيافمو ديدي عوض نشدم ؟
يا دلايل جدي تري از جمله تغيير فصل، روز جهاني حقوق اول برج، روز ملي اقساط بانكي، تولد ناصرالدين شاه و هزار تاي ديگه (كه واقعاً هيچ وقت هزار نشده)، باشه. خوب اينجا هم بايد هميشه در نظر داشت كه چند، به عددي اشاره داره كه بيشتر يا ميشه گفت هميشه به مسايل مالي ارتباط داره حتي اگه تاريخ ازدواج يا روزهاي باقيمانده از اون يك هفته كذايي در ماه، ويا مثلاً تعداد روزهاي مصرف يك دارو مد نظرمون باشه.
ولي اين روزها از كي شروع شده ؟ باور كن خيلي حال نميكنم بگم كلمات معاني متفاوتي دارند. مثلاً درد، كه من ميگم و درد كه دوست پرادو سوارمون ميگه!
پ.ن. 1 :
ايرانيها همه گلن! همه خوبن!
گل بي خار كجاست؟ وقتي مي‌خواي بهشون دست بدي مواظب باش. نه تصحيح مي‌كنم وقتي كه درمونده هستي و ميخواي كمك و راهنمايي بشنوي هم حتي بيشتر از قسمتهاي سخت بدنشون كمك ميگيرن، قسمتهاي خاردار!
راستش منم دلمو صابون ميزنم كه بز بوده باشه و الا هيچ وقت تو خيابون نميومدم.
پ.ن.2:
شما شيش باش، من جفتت ميشم، ولي خواهشاً مث خيليها كه ميگن مردها بايد بيشتر باشند،‌شيش و بش نكن!
پ.ن. 3:
ماهم حكايت پادشاهان را مي‌خوانيم ولي حصير نشين هستيم، و به داستانهاي عشاق گوش مي‌كنيم ولي صداي آشناي صاحبخانه يا قرض‌خوار را در خواب هم بيشتر و هم بهتر مي‌شنويم، اين مشكل تقويم است يا كبيسه‌اي است كه گاهي هست و بيشتر نيست ؟ و القصه ما هم سال كبيسه را تجربه مي‌كنيم ؟
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
Executed Man ...  
ازاين نميترسم كه كارت معلوم نيست،‌ گاهي راست وگاهي دروغ، دنيا‌ جان! ترسم از اينه كه خط كشم اين قدر طاقت نياره و بشكنه!
پ.ن: شاید این Power of Love که آمریکاییها میگن و اغلب به معنی راست کردن در هر شرایطی درسته، واقعاً درست باشه!
پ.ن .": دلم گاهی میسوزه وقتی تماشات میکنم دورت یه خط قرمز تاهل هست. اینقدر ضخیمه که نميتوني حتی فقط پاتو بذاری اون ور خط، همین و همین!
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
پرستش به مستيست در كيش مهر ...  
وقتي مستي ديگه حساب و كتاب نميكني بغل دستيت فلان و بهمان. ميخواي يه پياله هم‌قد يا پرتر از مال خودت براش بريزي،‌ و فقط دنبال چشمهاي طرف مي‌گردي كه صاف شده باشه ازاين رابطه، حالا به هر نوع كه ميخواد باشه. راستي يادم نره كه براي روابطم اينقدر صورتحساب ننويسم، شبيه اينه كه محترمانه به يكي خيلي آروم و دوستانه بگي جاكش و طرف هم خيلي منطقي بازبون خودش قبول و تاييد كنه اينقدر آروم كه انگار يكي از عيوب روزمره طرف رو مثل شلختگيهاي ساده بهش يادآوري كرده باشي و تازه انتظار داشته باشي كه دوستت بعداً‌ها دوستت باقي بمونه! تو هم به خودت بگي : نه لزوماً‌ نبايد مهم باشه كه طرف باشه و بمونه يا نه! و حتي بهش اجازه ندي كه فكر كنه خيلي تازه به دوران رسيده هستي كه داري مثل اين نو‌آموزهاي خط كش به دست داري دنيا رو خط كشي ميكني.
يه چيز ديگه راجع به ماهه كه تنها درصد خيلي كمي از نور خورشيد رو برمي‌گردونه، ولي از لحاظ محبوبيت با خورشيد گاهي برابري ميكنه و حتي سبقت ميگيره. نيمي از زندگي آدمي رو درخودش داره، منظورم يه مستاجر خوش نشين نيست كه خيلي راحت آويزونه خورشيد و زمينه، منظورم اينه كه اون چيزي كه داره رو قشنگ عرضه كرده. با همه تپه چاله‌هاي ناهموار صورتش بازم فقط آدمهاي كنجكاو دنبال عيوبش ميگردن ولي اغلب خودش رو دوست دارند. يه شباهت ديگه هم داره با ماها و اونم اينه كه مث خورشيد اينقدر تغييراتش كم نيست . هي نوسان ظاهر داره ولي اينو مطمئن شدم كه تو هر حالتي سعي ميكنه خوش اخلاق و زيبا باشه. ولي دستاش رو پشتش دقيقاً جايي كه هيچ وقت نميتونيم ببينيم قايم كرده. من كه فضاش رو دوست دارم : سكون وآرامش و پارو زدن تو درياي نور، نور مهتابي و مهربون، مثل نوعي مهرك، در مقايسه با خورشيد.
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
اسب سپيدم ...  
چرا شاهنامه مي خوانيم با اينكه مي‌دانيم چه بلايي سر سهراب مي‌آد: يكي داستانيست پر آب چشم ...
شايد چون زيبا و به درد بخوره، چرا عاشق مي‌شويم، شايد چون به‌درد بخوره؟
پ.ن :
پول – ( آلبوم نیمه تاریک ماه - پينك فلويد) :
دور شو ای پول
شغلی خوب با مزدی بیشتر دست و پا کن تا رو به راه شوی
مسخره است پول
دو دستی بچسبش و دنبالش بدو
ماشین نو- خاویار و خیال پردازیهای چهار ستاره
این مزخرفات شیرین را به خورد من نده
جنایت است پول
می گویند که پول ریشه تمام بدیهاست
اما اگر درخواست اضافه حقوق کنی دیگر پولی در کار نیست
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
ميني فرهنگ اينترنتي ...  
شخصي ميگفت: دروغ قمارباز دست و دلبازي است كه تاس هم با او مساعد است(يار علي پور مقدم -روزنامه اعتماد)
خيليها ميگن ما selective هستيم ولي عملاً فكر مي‌كنم نادان تر از ديروز و همينطور خود خواه‌تر مي‌شم با اين طرز فكر. مصرف مي‌كنم هر چي آدم دور و برم رو و فردا كه شد مي‌گم : هي! كجايي جواني كه مرد بوديم!
پ.ن :
تو اين دور و برا Fucker ديگه نه يك فحش، بلكه يك لقب افتخاري و مخصوص اشراف‌زاده‌هاست.
پ.ن . پريم :
اولبروس يه باطلنما داره. ميگه تعداد ستاره‌هاي آسمون اينقدره كه هركجا دلت بخواد و اراده كني ، يه ستاره هست ولي عجيبه كه آسمون شب مث روز نيست!
ميشه شما هم يه زحمت بكشيد يه تير بندازين تا به هيچ ستاره‌اي نخوره ؟ خيلي دوست دارم حقيقت كم ستاره آسمون معلوم بشه!
پ.ن.زگون:
هي خانم محترم ، اينقدر گفتي‌ آدم بايد چهار چوب داشته باشه، غرور داشته باشه، بلند پرواز باشه، ودنبال افقهاي تازه باشه، كه ازم يه بادبادك درست كردي وفرستادي وسط اين ابرها. اينجا نه من جايي رو ميبينم و نه به زمين سفت بندم، نه يادم ميادكي‌ام وكجا بودم. فقط به همون نخ باريك تو دستت بندم، لطفاً مواظبم باش كه بعدش نگي طرف گذاشت و رفت!
زير پايي :
اولش سپاسگذارم قشنگ دلبركم بود،‌ حالا مرسي، دقيقاً همون كه به يه راننده غريبه هم مي‌گه شده!
زير تر :
بپيچون صحبت كن!
بپيچون عكس بگير!
بپيچون حقوق بگير!
بپيچون كار بگير!
بپيچون زندگي كن !
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
Persepolis ...  
خيلي وقته منتظرم يه پيام يا حداقل يه پيامك از اون سمت نديده ماه بگيرم، حيف كه اين طرفها اصلاً كسي ديگه توجهي به اپراتور اول نميكنه و قصه اولين آدم بهت برانگيزه، انگار كه اصلاً اون آدم نبوده. مهم نيست شايد يه طوفان همه اين قصه‌ها رو ازبين برده باشه، خوبيه اين افسانه‌ها اينه كه اون وسطها همچين طوفاني ميزنه پشتت كه : هي! همش رو آب برده!
مثل تاريخ يه ناحيه كه همش به تاريخش حساسه و دلش مي خواد سوار كشتي نوح نجات يافته باشه!
پ.ن .1:
امشب شام سرب بار گذاشتم و همه رو دعوت كردم، تشريف بياريد!
پ.ن .2:
اندر نصيحت ديو به فرزند آمده است :
اي فرزند! از آدميزاده حذر كن! هزاران بار!
چون اين مخلوق عجيبترين آفريده خداوند است. هرگاه به صيدش روي،‌ به لطايف الحيلي تو را صيد كند و بفريبد كه ازآن حكايت نقلها كنند و بشورد بر خويش و بر همه نزديكان. پند خداي را نشنود و ستايش هيچ ذي وجودي نكند. پاي محكم بر زمين گذارد. نفسش بوي بدي دهد كه با هيچ گل و ريحاني ساز نشود. هيبتش عجيبست و چشمانش افسونگر. گويي به طرفه العيني تو را جادو كندو به دندان بگزد. نه به نزديك، كه حتي با صداي خويش قادرترين به اين كار است. جادويي دارد كه به آن كلام گويند و به هيچ مخلوقي آموزش ندهد جز ماكياني كه شيفته خود گردانيده و در قفس محبوس است. آن هم از سر تففن و تنوع!
ولي اگر خواهي از گزندش در امان باشي فقط اين پند را بپذير و هميشه به كار ببند:
اين مخلوق مهيب فقط به تار مويي از ماديان خود دلبسته است. پس تار مو را درسفر ميان دره‌ آدميان فراموش مكن! ديگر اينكه هيچگاه خود را معرفي نكن، چون با شنيدن نام ديو مي ترسد و خيلي قوي‌تر و خطرناكتر خواهد شد.نكته اينكه مي‌تواني چند گاهي در كنارش زنداني باشي و از غذايش بخوري و همان روز كه گردن فراز مي‌كند و به آسمان فخر مي‌كند و آماده گزيدن برادر خويش است به حسابش برسي و دمار از روزگارش درآوري كه جز اين زماني و فرصتي چنين طلايي نخواهي داشت.
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
يك با يك ...  
هابيل يك برادر داشت. قابيل هم يك برادر داشت.

هابيل اسم قابيل را دزديده بود. حالا قابيل زنده ماند و هميشه به خودش افتخار مي‌كرد. هابيل هم هميشه منت برادرش را مي‌كشيد.

راستي فهميدم، اسم آب نبات چوبي اينها سارا بود. ولي سارا انارداشت. انار را مطمئن هستم اسم سيب را ندزديد.

پ.ن:

 ۱. اين وسط  برادري كه با سارا هم آغوش شده بود، روي زمين ماندگار شده است.

۲.اگه يه زماني كسي رو ديديد و شك داشتيد كه هابيله يا قابيل، حتماً به رديف دندونها و حالت دستاش نگاه كنيد،خودتون تفاوتش رو حدس مي‌زنيد. البته قابيل واقعي يه كم چاقتره، گاهي هم مست ميكنه ولي با همه اينها مودب تره!

۳. مطمئن نيستم، شايد طرف سوار قطار اسپانيايي نشده، نميشه و هنوز نيامده! عيدتون مبارك!

۴.تعجب و حيرت مال آدمهاييه كه زود قضاوت مي كنند؟ 

دوشنبه پنجم شهریور 1386
خرابترين ...  
شاش‌بند شدم،

دوست داشتم ميرفتم تو صورتش و ازش مي پرسيدم : آقا معلم سرفه هاتون مسريه ؟ خيلي نزديك جوري كه سرايت كنه، بهم ميگفت : اين دلبركهاي زميني رو تو كافي شاپ تنها گذاشتي؟

دوستي مي‌گفت چرا اين قدر درهم مينويسي؟

- آخه نوشتن از يه خرابه ديگه نظم نداره، همه جاگرد و خاكه. اونقدر صداي ناله بلنده كه هيچ صدايي درست شنيده نميشه.

حقيقت هم داره. جايي كه مرغ حق شوم باشه، بهتر نميشه.

- كارتو بكن! كاش چارلي بود و خوش و خندون مي اومد و پيچهاي صورت رييس رو سفت ميكرد، تا ديگه آويزون و شرمنده توليد ملي نباشه!

راستي كدوم ايستگاه بود كه بايد change مي كردي و مي رفتي به سمت بالا ؟مثل شل سيلور استاين،‌بالا پريدن، مردي با سرو ريش جابجا. چه نشسته اي كه نه جاي كلك بريده زبان بيهده گوست؟شراب شور هم جواني را پس ازپيري به سر مي دهد؟

پ.ن :  واشر آب بند چيه ؟ يعني خداحافظ زندگي بيرون، مث سنگ لحد!

كرگه گور ميگه : چون به غريزه گرگ بودن خود را حس ميكنيم، نمي‌خواهيم خودشناسي كنيم. 

- خدايا!‌من كه خيلي بد سفرم. چرا منو دايم السفر آفريدي ؟

دوشنبه پنجم شهریور 1386
به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد ...  
عشق من زري بود و كنت پايه بلند. هيچ كدوم ديگه نيستن، يكي ارزون شد، شد زري پنج زاري، يكي گرون شد، شد چند عباسي؟ هردو رفتن ما مونديم مگسي،‌ وقت خوابهاي سياه و سفيد رو هم نداريم چه برسه به سكسي!

پ.ن : تُن ماهي پري دريايي دارين ؟

- آره ولي با آب درياست مي خوري ؟

 

دوشنبه پنجم شهریور 1386
به یاد استاد حالت ...  
بقال که پیوسته زموشان گله میکرد       ای کاش تلاشی زبرای تله میکرد

فریاد ستمدیده اگر از ته دل بود             درقصر ستمگر اثر زلزله می کرد

پ.ن : ميدوني چرا كلاغه چرا به خونه‌اش نميرسيد ؟

- سر راهش ديوار بود، ديوار مفت

یکشنبه چهارم شهریور 1386
ط دسته دار مثل طهران ...  
خيلي خوب بود كه قديمترها ، طهران مي نوشتند، نه مثل حالا تهران! با يه ت ديگه كه خاصيتش رو نمي دونم.
پ.ن : درسته دوره بهروز و اينها گذشته ولي هنوز گاهي روي ديواري پلاك كوبيده : تهران بايد، طهران مي‌بود!
شنبه سوم شهریور 1386
Facts ...  

واقعيت اول :

گنجشككم! هنوز اتفاقي نيفتاده كه لرزكردي! تازه تا مچ پات تو حوض نقاشي خيس شده! كو تا بقيه ماجرا؟ آره منم اگه مث شما از يه اطلاعيه آموزش دانشگاه اينقدر زود گولّه ميشدم، مي‌افتادم تو حوض، معلوم بود كه‌ ديگه فكرشب بيداري و بحث و اينها رو نداشتم.

واقعيت مياني :

خيلي روزا هست كه مي بينم اين پسره با كوله‌اش مياد رد ميشه، با همون ريتم هميشگي قدمهاش، دقيقاً مث كسي كه گم شده، هم مكاني، هم زماني. يادش نيست از كجا بايد رد ميشد. رد ميشه در بازبوده، غذا حاضره، دختره خم ميشده به صورتش نيشخند ميزده و با گوشه لبش كه بالاو پايين دندوناش سبز شده ميگه كه اين روزها حالم خوب نيست. خستم. درو بستم. پسره هم فقط يه نگاه تف ميكنه تو كوچه و بلند ميشه كه بره پاي دخل.

اين دوست ما هم همه چيز رو مي بينه و گاهي دندون به جيگر نداشته‌اش ميگيره. پيچ مي خوره و شكر ميكنه كه اين كوچه همين‌وري سرازيريه.

واقعيت نهايي  :

دراين ديزي رو باز گذاشتي، قبول. دلم براي تن نحيف اين گربهه ميسوزه كه حاليش نيست. رفته اون بالا داره كم كم خودشو ميندازه وسط ديگ جوشان.

واقعيت سطحي :

گنجشككم! چرا نميشه واقعيت فيل بودنت رو بهت ياد آوري كنم ؟

واقعيت :

 صداي اذونه كه همينطوري داره مياد و تو تكون نخوردي ازجات!

جمعه دوم شهریور 1386
Do it yourself! ...  
آخرين باري كه سرم كلاه رفت خوب يادم نيست، ‌ناز شست معلمهايي كه بهمون ديكته ميگفتن يا بدتر از اون وقتي بالاسرمون نبودن مشق ميگفتن و ما مي نوشتيم!
جمعه دوم شهریور 1386
تنهايي ...  
تنهايي يعني، يه سيگار هرجايي، تو دخل طرف،‌كنار پيشخون، توي پاكت خودش وسط كيفت،‌برداري براي اولين بار ببوسيش وبهش بگي بسوز،

بعد ولش كني، بره پي كار خودش!

پ.ن: اين بچه هاي اينجا هم سر هيچي مرام ندارن جز پول!

پنجشنبه یکم شهریور 1386
Postpone ...  
تمام هنرت اين بود كه وقتي مي خندي من متوجه دندون افتاده و فك ناقصت نشم ؟

 پ.ن :

۱.جمعیت هم خوب چيزيه ها،‌ تكليفت سبكتره، ميشه كي بود؟كي بود؟ من نبودم.

۲.تا تو فكر خر بكني ننه، منو در بدر ميكني ننه