اينو دومي فهميد ولي تا اومد تاكيد كنه، سومي ظاهر شد و اشارهاي كرد كه يعني هيس!
هرسه با نگاه همديگه ساكت شدندو حرفي هميشه بينشون موند!
اينو دومي فهميد ولي تا اومد تاكيد كنه، سومي ظاهر شد و اشارهاي كرد كه يعني هيس!
هرسه با نگاه همديگه ساكت شدندو حرفي هميشه بينشون موند!
اونوقت منم نفرينت ميكنم پاهات همونجا بچسبه.
پ.ن: تلخ كني دهان من قند به ديگران دهي؟ نم ندهي به كشت من آب به اين وآن دهي؟
آدم برفي ذوب شو، يه كم، خيلي كوچيك، زود،
ميخوام يه چند روزجاي دكمه پيراهنت بشينم، همون كه نزديكترين به قلبته! اگه جانيست، سرآستينت هم خوبه، گرچه تواين گرما آستين كوتاه پوشيده باشي!
پ.ن:
۱.سلام
۲.اگه همه متنهايي كه ميديديم، اينطوري بود بايد خيلي ميرزاها دفن شده بودند تو تاريخ!
۳.ميشد: دفترچه راهنماي تنظيم موتور !
پ.ن : گاهي فراموشي خيلي بد نيست؟ ديگه واضح تراز اين نميتونم دادبزنم كه حريم خصوصي افراد جاي قصه هاي ذهني من درمورد خوب، بد، يا زشت نيست!
آخرين امپراطور ظهور نكرده، بايد ميرفت كارت ملي ميگرفت.
سباستين قبل از قديس شدن، سگش رو به پليس مبارزه با مواد مخدر اهدا كرده. و سند باد پسورد چهل دزد بغداد را نمي داند، تبليغشان را ديده كه دفترشان زعفرانيه است و اصلاً هيچ شعبه ديگري ندارند.سازماني اعلام كرده كه هزار و يك شب ديگر مي خواهيم تا به همه حسابهايشان رسيدگي شود.
پسر شجاع هم از بس واحد پاس نكرده، ديگر با خانم كوچولو هم كلاس نيست. پدر ژپتو هم در راديو دروغهاي پينوكيو راو يرايش و امروزي مي كند. ديگر روي ديواري هم نشاني از : دنياي زندوني ... نيست.
حتي وقت نميكنند بگويند : گل گلدون من ...
معلمي حرفي از علت العلل نمي گويد، و اكسير هم روزهاي جمعه اثر نمي كند و طرف پيدايش نيست، كه نيست !
از كتاب نقد وحقيقت، رولان بارت شيرين دخت دقيقيان
من هنوز نشانی خانه استاد را می پرسم و چراغ می خواهم و شک دارم به این نشانیها که می دهند: پشتدیوار !
پس کوچه، صدای ناله ساز می شنوم و می خواند و میروم و دوزانو مینشینم .
سرمشق میگیرد و سیاه مشق می زنم و تند تند ورقها بالا می شود و استاد میبیند و گوشه ابرو می زند و بهتر شو می گوید و پشت دست می شوم و برگ زدن را یادم می دهد، به هرچه که فلسفیده ام ، سروده ام، بی صدا فقط همان نور شمع. می سوزم و می گریزم و برطاق سیاوش را میبینم نشسته با دفتر و دیوان و عضو می گیرد و جوک می گوید و مقامری می کند .
دل میکنم و سست می نشینم با این حریف شبهای تار، نرد می بازم و جاده مه را می شکافم و بی هدف تعقیب میکنم و سنگهای سفید را نشان می کنم ، قهرمیکنم و خون می تراوم .
می گردم تا آتش طوری پیدا کنم و بیتوته می کنم. کفشی هم ندارم و راحت داخل می شوم و چارقی می دوزم و او آرام که : همینجا معتکف شو ! همین خیابان شریعتی ! و نقطه ای میگذارد که حکم ثابت است.
روز نمی شود و بازی عوض می شود دست بُر می خورد و بی بی، بی دندان می خندد و راز سر به مهر می گوید و کینگ جشن می گیرد و بوق می زند و سوار می شوم . حالا دیگر باید صبح بشود! بشود ؟
پ. ن : نه پیک موتوری و نه کفشدار و نه تیم ملی ، فقط فضای سبز و Ice Pack!
خودت رو مگه نميتوني حدس بزني ؟ پس چرا دنبال يه گوشه كنارهاي مثبت از اين ديو ميگردي ؟
اه...باز داري گريه مي كني ؟
پ. ن.جوك جديد: عاشق ماري شدم كه روي گنج خفته بود!
ما كه خيلي كم به آسمون نگاه ميكنيم، تازه آدم از اين همه ستاره ضعيف كه فقط بلدن گاهي چشمك بزنن و هيچ چيزي جز به هم زدن سكوت ما و سوراخ كردن سقف آسمون ندارن، ثابت بر و بر واستادن و صور قبيحه فلكي رو شكل دادن،
خسته نميشه ؟ راكد نميشه ؟
گاهي خيلي راحت وتك صدا ميفرماييم بزنند كه يكبار براي هميشه ديگر كسي چيزي اينجا نچسباند تاتحت پيگرد نباشد!
گاهي هم اينقدر با آفتابه مي خواهيم طهارت كنيم كه اصلاًحجمها و تناسبات يادمان ميرود!
هميشه ۸۰ درصد زندگي را در حاشيه خصوصي ديگران طي مي كنيم و از زندگي خودمان بيخبريم.
نميدانيم كجا رسوب كرده ايم كه اين راه هموار را بند آورده ايم. رزومه هامان پر از صرف انرژي براي نفرت است آن هم به دليل اينكه از چيزهايي كه بايد، سر در نميآوريم ولي هميشه جزو لشگر از ما بهتران حركت ميكنيم.تصوير هاي ذهني مان را تقريباً بدون خطا مي دانيم و دنبال وضوح و ثبوت آن نيستيم.
پ . ن :خدا كند اين خورشيد كه من ميشناسم و شما هم ميداني و خيلي جاها هست،اصلاً نباشد تا اين همه درد سر نداشته باشيم ! همه جا ساكت خواهد شد، قطعاً !
راه رو اشتباه اومديم ؟چه دليلي براي دور موندن از جماعت هست ؟
پ.ن : ۱۲ نفر حواري كافيه !
شيرين نه تلخ، مث ريزه نبات كه ولش كني تو چايي، يه صداي زيرازش دربياد كه شكسته و بهت كرده از اين چاي تلخ.
اصلاً حالم بد ميشه وقتي يكي كلمات رو هي فلاخن انداز ميكنه،به خيالش به حريف قدر!
يك انتفاضه خيالي!
من هميشه افتخار ميكنم به دوستانم اونايي كه سينه پهن دارن و دستاشون بزرگتره،شايد پر سيمرغ هم از جيبشون زده بيرون !
پرواز كه ميكنند تازه مي فهمم كه چه قدر دور ميشه برن.
منم گاهي مثل بچه ها بادبادك هوا مي كنم،بدون اينكه حتي نخي رو بتونم بكشم،بهش فقط ميگم : خوب مي پري، بپر!
پ.ن : ميخوام يه كادويي برات بفرستم،از در اتاقت تو نياد!
بايد برم بازار ببينم همچين بادكنكي هست ؟
كه يه شب درخواب، اين كتابخانه از ۴ ديوار اتاق كنده بشه و من زير اين همه انديشه دفن بشم،مخصوصاً از قفسه افسانه ها مي ترسيدم :شاهنامه، ايلياد و مریم مقدس و ...
پ.ن :
سرفصلهاي زندگيمون دستمون نيست . دقيقاً اگه ميدونستيم چي مي خوايم، حتماً به يه جاهاي خوبي ميرسيديم. از شما چه پنهون گاهيكفرميگم، هي ميگم اگه خدا اينقدر عالم بود پس چرا زمين به اين بزرگي رو داده دست آدم ؟
كه فقط بچره و بزنه هرجاشوداغون كنه ؟
من اگه جاي اون بودم، نيم ساعت هم اينكارو نميكردم !
زشته :شما كه از اون آدما نيستين كه تا دوسال اونور زندگي كردن، ديگه راجع به چيزيCare نميكنن؟
چون وقتي پاي خودسانسوري كه به ميان ميايد كمتر از رستم و آرش نبوده ايم .
تغييرات شيميايي كه عرض كردم از خيلي سال پيش به اين طرف باعث شده كه هيچ كسي توي آسمان ايران فيل نبيند !
پ .ن : ازكسي شنيدم ميگفت : آنهايي كه به دوزبان صحبت ميكنند ،لب ولوچه شان كج مي شود ! نميدانم چقدر واقعيت دارد. ولي بعيد هم نيست!
يه خواهشي مي كنم ازت، ع.ا.ش.ق.م. نشو ! چون اصلاً حوصله بارداري رو ندارم.
البته براي برگشتنت،همون دوتا كه گفتم كافيه !
نامربوط ،
عوض كه ميشي هم،
خيلي نامربوط،
مث يه تغيير شيميايي به چيزي ديگه تبديل ميشي.
مشكل از منه،
زين پس بايد شيمي بخونم،
نامربوط!
و هر لحظه در انتظار خاموشيم ،
لطفتان پي آبيست كه پشت مسافري ميريزيد،
راهش را هم ،گنگ، گم!
من مال سرزميني هستم كه شرق و غربش او نقدر نزديكه كه خورشيد روزي چندبار طلوع و غروب ميكنه!
شايد اين لطف خورشيد بوده باشه! سرزميني از جنس طلا، از جنس جنبش،از جنس دانش ولي شكسته در باد، پيچيده در دهليز روز !
پ .ن: حتماً سايت جامع گردشگري ايران رو ببينيد!
بي سوادي خاله رو به گردن اينها نگذار ،اين مال اون وقتها هم نيست كه گزمه خانگي اجازه نتق كشيدن نسواني رو نميداد،نيست . مال همين قضيه ملي شدن صنعت توريسم دانشگاهي است.
به اميد اينكه هر ايراني يك كارشناسي ارشد داشته باشه؟كه بتونه سوار معلوماتش اين ور و اون ور بره واحياناً از كانالهاي خاص روشنفكري ترددكنه! نترس دوست عزيز اين كانالها خيلي عميق نيست . حساب شده روي سطح شهر چاپ شده،خواص و عوام و خيليهاي ناقابل وقابل ديگه رو از هم جدا كرده ،حتي كساني رو كه خودشون نميدونن روي اين خطوط به هم بافته حركت مي كنند.
پ . ن : پاييز امسال حتماً بعداز تابستان خواهد بود!
سالها چشم به راه يه خوابي باشي ،خوابي كه خودت هم دقيقاً ندوني چيه ،خواب بي ته و شايد با كمي قافيه كه همين ابتداش تورو ميكشونه به همون جايي كه توي يه خواب ،ته يه روز ، پر از خستگي كودكانه ،وقتي پاهاتو تو دلت جمع كردي ،شايدم شامت رو نخوردي ،اومده سراغت .ساعتها عرق كردي و ترسيدي وهول هول از خواب ها و روياهاي حتي نديده بعدي ،پريدي .ولي هيچ كدوم اون اصليه نشده !
خوابي كه شايد با خودت ميگي نبايد توي اون سن ميديدم !
ولي حالا ديگه باهاش دوست شدي ، ازش هيچ وحشتي نداري.درسته كه مبهمه ولي ميتوني درجه ابهامش و اينكه تاكي همه چيز روشن ميشه رو لااقل حدس بزني .
براي همين هم خيلي به وفور مي خوابي تا اگه شد ،گوشه اي ،ضميمه اي ،يا نسخه جديدي از اون آشناي رويايي رو پيدا كني ،چيزي يا كسي كه اصلاً هيچ نوعي نميشه براش متصورشد.
پ.ن :شما غذاتون رو ميل كنيد از دهن ميافته ، نشنيده بگيريد !
آهان ، ميشه فرهنگ ارائه بليط و شخصيت رو هم ...
پ.ن : گرسنگي فكري يا جنسي يا معدي ؟
پ.ن:يك ضرب المثل اينجايي ميگه ،هرچي بلوف بزني ،همونقدر آش ميخوري!
:ميدوني اينجا چرا خط خطي شده ؟
- چون هر كدوم به تنهايي خطي فكر ميكنيم.
: تو جيبته ؟
- آره !
: چشماتو ببند .خيالت جمع باشه ،راحت بخواب.نه كسي ميتونه بهت پارس كنه ، نه خاطر ناراحت داري.
به باد هم بگو از كدوم طرف بياد بخوره به صورتت نوازشت كنه !
-دردت اومد ؟ چيزي نبود! يه احضاريه دادگاه بود!
خداوند : خاموش! زنداني زمين باش!
... و كودك را مي پاييدم كه عروسكش را آنقدر روي دست بالابرده بود كه عروسك راحت هوا را ازهمان روزنه آسماني هورت مي كشيد.
همه هم راضي بودند.
بود و بود و بود تا اين دفعه !
پ.ن ۱: قوي ترين انگيزه براي كشتن آدمها، انگيزه هاي كودكي است كه ازتاريكي اين تونل تاريك و طولاني وحشت كرده و حتي به گريه افتاده .۱۳۸۶سال است كه ميگريد.
پ.ن ۲ :
- آقا شما مگه نميرونيد ؟
: خوب ،نه!
- پس اين ماشين چه جوري داره حركت ميكنه ؟
: داره ميره ،نگران نباش!
ولي الان كه همه روشن وتحصيل دار هستند ،فقط صابون به درد مي خوره !
پ. .ن ":خوب بيرون بيرونه ، اينجا كه نيست!
ما جفتگيري رو از خرگوش ياد گرفتيم ،ولي شيرمردي رو از گربه كه توسالهاي ۶۰ اينهمه آلودگي صوتي و تصويري توليد كرديم ،كيو كيو بنگ بنگ .
خيلي هم چيزهاي مهمي نيستند اينها كه براش اسامي مهم گذاشتيم .مثل :خاك . آّب . بيل .قابيل .
پ.ن :زرد بود و ازاهالي امروز بود وبا تمام گروههاي سني الف نسبت داشت:اخراجيها