تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
سه نقطه ...  
نقطه اولي رو كرد به دومي انگار يه حرف مهمي رو ميخواست بگه.

اينو دومي فهميد ولي تا اومد تاكيد كنه، سومي ظاهر شد و اشاره‌اي كرد كه يعني هيس!

هرسه با نگاه همديگه ساكت شدندو حرفي هميشه بينشون موند!

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
after orgasm ...  
ببين هرجا پا ميزاري مواظب باش رو بكارتم پا نذاريها !!

اونوقت منم نفرينت ميكنم پاهات همونجا بچسبه.

پ.ن: تلخ كني دهان من قند به ديگران دهي؟  نم ندهي به كشت من آب به اين وآن دهي؟

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
نفت و گاز و پيراهن پاره ...  
واي كه اين روزها يوسف تو چاه نفت اسيره ،
برادراش هم يا به خدمت مقدس سربازي رفتن يا دارن در سنگر دانشگاه مي جنگن يا اينقدر مشغول كارهاي اقماري توي نفت هستند كه يادشون رفته بيچاره رو ...
پ.ن :
بوي جوي موليان آيد همي ؟
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
Before orgasm ...  
آدم برفي عزيز لعنتي،
چرا قبل از آب شدن خبرم نكردي ؟
دوست نداشتي آب شدنت رو ببينم يا اينكه برات مهم نبود به اندازه يه تابستون گرم بزرگ شدم ؟
آخه من با بي قيدي تمام زير سايه ات چمباتمه زده بودم .
پ. ن : زندگيمون آزمون وخطاست ؟
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
اجاق ماكروويو ...  
آه، ازاين تابستان ضعيف!

 آدم برفي ذوب شو،‌ يه كم، خيلي كوچيك، زود،

ميخوام يه چند روزجاي دكمه پيراهنت بشينم، همون كه نزديكترين به قلبته! اگه جانيست، سرآستينت هم خوبه،‌ گرچه تواين گرما آستين كوتاه پوشيده باشي!

پ.ن:

۱.سلام

۲.اگه همه متنهايي كه مي‌ديديم، اينطوري بود بايد خيلي ميرزاها دفن شده بودند تو تاريخ!

۳.مي‌شد: دفترچه راهنماي تنظيم موتور !

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
Private Zone ...  

 من همونم كه راه ميرم و نعره ميزنم و براي ديگران تعيين تكليف مي كنم، همونم كه نعره ميزنم، شلتاق ميكنم كه فلاني داستان گليم و پا  رو يادت نره،  آيه فلان، من همونم كه ميگم فقط همين يكيم، ناز ميكنم و ميگم خيلي رحمتم ‌ولي برق كينه و انتقام مي افته بيرون و لو ميرم،من همونم كه هيچ جلوي آينه ديوخودم رو نميبينم، من همونم كه سنگ سنگسارم، لطفاً !اصل و فرع و خاص وعام هم نداره، همينه!

پ.ن : گاهي فراموشي خيلي بد نيست؟ ديگه واضح تراز اين نميتونم دادبزنم كه حريم خصوصي افراد جاي قصه هاي ذهني من درمورد خوب، بد، يا زشت نيست!

 

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
يك مساله از نوع غير پرتقال فروش بنابه توصيه دوستان ...  
دوگلوله يكسان يكي از سقف آويزان وديگري را روي زمين قرار داده ايم . اگر به هر دو يكسان حرارت دهيم، دماي كدام  بيشترميشود ؟چرا؟
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
سرطان گفتن و شنيدن ...  
بهترين هتل دنياي‌قرن ۲۰ام هنوز ساخته نشده،‌ قرن ۲۱ اومد و تاريخش‌گذشت.

آخرين امپراطور ظهور نكرده،‌ بايد ميرفت كارت ملي ميگرفت.

سباستين قبل از قديس شدن، سگش رو به پليس مبارزه با مواد مخدر اهدا كرده. و سند باد پسورد چهل دزد بغداد را نمي داند، تبليغشان را ديده كه دفترشان زعفرانيه است و اصلاً هيچ شعبه ديگري ندارند.سازماني اعلام كرده كه هزار و يك شب ديگر مي خواهيم تا به همه حسابهايشان رسيدگي شود.

پسر شجاع هم از بس واحد پاس نكرده، ديگر با خانم كوچولو هم كلاس نيست. پدر ژپتو هم در راديو دروغهاي پينوكيو راو يرايش و امروزي مي كند. ديگر روي ديواري هم نشاني از : دنياي زندوني ... نيست.

حتي وقت نميكنند بگويند : گل گلدون من ...

معلمي حرفي از علت العلل  نمي گويد، و اكسير هم روزهاي جمعه اثر نمي كند و طرف پيدايش نيست، كه نيست !

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
تاويل ...  
ابهام ذات اثر است و هر اثرتا وقتي نوشتار باشد، اثري است گشوده به تاويلهاي چند گانه !

از كتاب نقد وحقيقت،‌ رولان بارت شيرين دخت دقيقيان

شنبه بیستم مرداد 1386
سفر زفاف ...  

من هنوز نشانی خانه استاد را می پرسم و چراغ می خواهم و شک دارم به این نشانیها که می دهند: پشت‌دیوار !

 پس کوچه، صدای ناله ساز می شنوم و می خواند و میروم و دوزانو مینشینم .

 سرمشق میگیرد و سیاه مشق می زنم و تند تند ورقها بالا می شود و استاد میبیند و گوشه ابرو می زند و بهتر شو می گوید و پشت دست می شوم و برگ زدن را یادم می دهد، به هرچه که فلسفیده ام ، سروده ام، بی صدا فقط همان نور شمع. می سوزم و می گریزم و برطاق سیاوش را میبینم نشسته با دفتر و دیوان و عضو می گیرد و جوک می گوید و مقامری می کند .

دل میکنم و سست می نشینم با این حریف شبهای تار، نرد می بازم و جاده مه را می شکافم و بی هدف تعقیب میکنم و سنگهای سفید را نشان می کنم ، قهرمیکنم و خون می تراوم .

می گردم تا آتش طوری پیدا کنم و بیتوته می کنم. کفشی هم ندارم و راحت داخل می شوم و چارقی می دوزم و او آرام که : همینجا معتکف شو ! همین خیابان شریعتی ! و نقطه ای میگذارد که حکم ثابت است.

روز نمی شود و بازی عوض می شود دست بُر می خورد و بی بی، بی دندان می خندد و راز سر به مهر می گوید و کینگ جشن می گیرد و بوق می زند و سوار می شوم . حالا دیگر باید صبح بشود! بشود ؟

پ. ن : نه پیک موتوری و نه کفشدار و نه تیم ملی ، فقط فضای سبز و  Ice Pack!

شنبه بیستم مرداد 1386
درب خودرو باز است:‌هر كي ميخواد پياده بشه،‌ ايست! ...  
واضح حرف بزن ببينم چي ميخواي بگي ؟سلاخي گريسته بود يعني چي ؟

خودت رو مگه نميتوني حدس بزني ؟ پس چرا دنبال يه گوشه كنارهاي مثبت از اين ديو ميگردي ؟

اه...باز داري گريه مي كني ؟

پ. ن.جوك جديد:  عاشق ماري شدم كه روي گنج خفته بود!

شنبه بیستم مرداد 1386
تلقيح مصنوعي ...  
يه حرفي هست كه ميگه دوستاي خوب مثه ستاره هاي آسمون هستند، اگه نديديشون خاطرت جمعه كه هميشه همونجان!

ما كه خيلي كم به آسمون نگاه ميكنيم، تازه آدم از اين همه ستاره ضعيف كه فقط بلدن گاهي چشمك بزنن و هيچ چيزي جز به هم زدن سكوت ما و سوراخ كردن سقف آسمون ندارن،  ثابت بر و بر واستادن و صور قبيحه فلكي رو شكل دادن،

خسته نميشه ؟ راكد نميشه ؟

شنبه بیستم مرداد 1386
عليه خورشيد ...  
هر جوري كه دلمان بكشد، مي خواهيم اين ديوار را رنگ‌كنيم، ولي نتيجه هاي جالبي هم  ميگيريم، مي بافيم كه : لازم بود! براش بهتر شد!

گاهي خيلي راحت وتك صدا ميفرماييم بزنند كه يكبار براي هميشه ديگر كسي چيزي اينجا نچسباند تاتحت پيگرد نباشد!

گاهي هم اينقدر با آفتابه مي خواهيم طهارت كنيم كه اصلاً‌حجمها و تناسبات يادمان ميرود!

هميشه ۸۰ درصد زندگي را در حاشيه خصوصي ديگران طي مي كنيم و از زندگي خودمان بيخبريم.

نميدانيم كجا رسوب كرده ايم كه اين راه هموار را بند آورده ايم. رزومه هامان پر از صرف انرژي براي نفرت است آن هم به دليل اينكه از چيزهايي كه بايد، سر در نمي‌آوريم ولي هميشه جزو لشگر از ما بهتران حركت ميكنيم.تصوير هاي ذهني مان را تقريباً بدون خطا مي دانيم و دنبال وضوح و ثبوت آن نيستيم.

پ . ن :خدا كند اين خورشيد كه من ميشناسم و شما هم ميداني و خيلي جاها هست،‌اصلاً‌ نباشد تا اين همه درد سر نداشته باشيم ! همه جا ساكت خواهد شد،‌ قطعاً !

 

شنبه بیستم مرداد 1386
سرما خوردگي قد يه عمر ...  
وقتي به قله نزديك ميشيم،‌ ميبينيم چقدر دور وبرمون خلوت شده، چرا دوستان نيستند ؟

راه رو اشتباه اومديم ؟چه دليلي براي دور موندن از جماعت هست ؟

پ.ن : ۱۲ نفر حواري كافيه !

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است ...  
من دلم ميخواد ... ،

 شيرين  نه تلخ، مث ريزه نبات كه ولش كني تو چايي، يه صداي زيرازش دربياد كه شكسته و بهت كرده از اين چاي تلخ.

اصلاً حالم بد ميشه وقتي يكي كلمات رو هي فلاخن انداز ميكنه،‌به خيالش به حريف قدر!

يك انتفاضه خيالي!

 من هميشه افتخار ميكنم به دوستانم اونايي كه سينه پهن دارن و دستاشون بزرگتره،‌شايد پر سيمرغ هم از جيبشون زده بيرون !

پرواز كه ميكنند تازه مي فهمم كه چه قدر دور ميشه برن.

منم گاهي مثل بچه ها بادبادك هوا مي كنم،‌بدون اينكه حتي نخي رو بتونم بكشم،بهش فقط ميگم : ‌ خوب مي پري، بپر!

پ.ن : مي‌خوام يه كادويي برات بفرستم،‌از در اتاقت تو نياد!

بايد برم بازار ببينم همچين بادكنكي هست ؟

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
Panic walls ...  
مي ترسيدم ،

كه يه شب درخواب،‌ اين كتابخانه از ۴ ديوار اتاق كنده بشه و من زير اين همه انديشه دفن بشم،‌مخصوصاً از قفسه افسانه ها مي ترسيدم :‌شاهنامه،‌ ايلياد و مریم مقدس و ...

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
گازهاي بي اثر ...  
جماعت آدميان را كه ميبينم،‌ هيچ ميل تركيبي ندارند،‌ هر يك به تنهايي مشغول خويشند. جماعت تنهايا ن و چه مفيد و نجيب!

پ.ن :

سرفصلهاي زندگيمون دستمون نيست . دقيقاً‌ اگه ميدونستيم چي مي خوايم،‌ حتماً به يه جاهاي خوبي ميرسيديم. از شما چه پنهون گاهي‌كفرميگم، هي ميگم اگه خدا اينقدر عالم بود پس چرا زمين به اين بزرگي رو داده دست آدم ؟

كه فقط بچره و بزنه هرجاشوداغون كنه ؟

من اگه جاي اون بودم،‌ نيم ساعت هم اينكارو نميكردم !

 

یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
Glass Co. ...  
ويترينش را يكبار ديدم،‌
مي خواست بفروشد آنچه كه سالها اندوخته و بافته بود،‌ هر چيزي كه فكرش را بكني، يادداشتهاي سفر،‌ فلسفه بافيهاي جواني،‌ نقدهاي شكلاتي اش از آثار ديگران،‌ عشق و ارادتش نسبت به ادبيات آمريكاي لاتين و صدها مقاله سفت و سخت از مبارزات دوره جواني،‌ و هزار تا چيز ديگه كه اگر يكبار در را باز مي كردي براي بستنش روزها شايد ماهها بدون اغراق بايد صرف ميكردي و آنقدر جابجايي انجام مي دادي تا بالاخره مثل يه انار شكسته هر دانه سر جاي خودش برود و بتواني در ويترين را ببندي .تازه درب ويترين آنقدر سنگين بود كه به زحمت باز ميشد.نمیشد از پشت شيشه به آن ضخامت هم چيزي ببيني،‌ خلاصه كلي درد سر بود براي كسي كه ميخواست از سر تفنن بيايد و مثلاً‌ چيزي از سارتر ورق بزند چه برسد به اينكه مطمئن باشد بعد از اين همه سال دست كند و ً يه كتاب در مورد تضاد دياليكتيك و يا احياناً ورق پاره هاي دست نويس شعر زمان دانشجويي صاحب ويترين را توي مشت بياورد، براي خيليها اصلاً بوهاي كتابها و كاغذ پاره ها قابل تحمل نبود .
ولي شد.
يك روز تمام ويترين را كه از چوب مرغوب و سنگين و خوش تراشي بود، دست سمسار داد،‌ نه به پول سياه، به اسكناسهاي آبي رنگ بدون تا و نويي كه مرد سمسار دست به نقد پرداخت كرده بود.
شنبه سیزدهم مرداد 1386
Specialists Disaster ...  
اول به خودم.
ميگم: دست زياد شده !
دوباره ميگم: اگه اين طوري بود كه ديگه كسي شمع نذر نمي كرد، در همه سقاخونه ها هم تخته بود!
حرفه اي بودن رو از بارون بايد ،
ميره تو دل يه ابر و ميباره و ميشوره ،
ملتي هم كه صبح اينجا كركره رو ميدن بالا بدون هيچ حسابي ميگن : اي ول! كركره رو ميدن بالاتر!
ولي نيم ساعت ديگه،‌ يه جاي ديگه، ‌تو دل يه ابر ديگه !
كاش براي ما هم نيم ساعت ديگه يه ابر ديگه !

زشته :شما كه از اون آدما نيستين كه تا دوسال اونور زندگي كردن،‌ ديگه راجع به چيزيCare نميكنن؟

شنبه سیزدهم مرداد 1386
نشدها يا نتوانستيم ها ...  
همه اينها شده اند تاريخ بدون سانسور ما!

چون وقتي پاي خودسانسوري كه به ميان ميايد كمتر از رستم و آرش نبوده ايم .

تغييرات شيميايي كه عرض كردم از خيلي سال پيش به اين طرف باعث شده كه هيچ كسي توي آسمان ايران فيل نبيند !

پ .ن : ازكسي شنيدم ميگفت : آنهايي كه به دوزبان صحبت ميكنند ،‌لب ولوچه شان كج مي شود ! نميدانم چقدر واقعيت دارد. ولي بعيد هم نيست!

شنبه سیزدهم مرداد 1386
ونگ ونگ يه بچه روشنفكر ...  
جديت و آينده نگري رو ميشه از نگاهت به افقهاي دور، در عرض يه كوچه ۲ متري فهميد !

يه خواهشي مي كنم ازت،‌ ع.ا.ش.ق.م. نشو ! چون اصلاً حوصله بارداري رو ندارم.

جمعه دوازدهم مرداد 1386
Spherical Hell ...  
فقط يه طناب و چاقو لازمه تا از اين سر دنيا خلاص شي،‌

البته براي برگشتنت،‌همون دوتا كه گفتم كافيه !

 

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
Some day to remember,Some day to forget ...  
صورتت چروك كه ميخوره، ميفهمم كه از ذهنت دور شدم،‌

                                                   نامربوط ،

                     عوض كه ميشي هم،‌

                        خيلي نامربوط،

‌مث يه تغيير شيميايي به چيزي ديگه تبديل ميشي.

              مشكل از منه،

‌ زين پس بايد شيمي بخونم،

                                        ‌نامربوط!

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
Hit The Light ...  
من کمی ... نه زیادی حواسم پرت است!
گاهی اینجا که همه چراغ گم میکنند و از این جور چیزها ،‌
فيش برقم را ،

و هر لحظه در انتظار خاموشيم ،

 لطفتان پي آبيست كه پشت مسافري ميريزيد،

 راهش را هم ،گنگ، ‌گم!

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
Dead life ...  
امشب خواب ندارم.
چون بالاخره خواب بدم  تعبیر شد!
خورشید درخانه سیاهی افتاد!
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
Fairy Land ...  

من مال سرزميني هستم كه شرق و غربش او نقدر نزديكه‌ كه خورشيد روزي چندبار طلوع و غروب ميكنه!

شايد اين لطف خورشيد بوده باشه! سرزميني از جنس طلا، از جنس جنبش،‌از جنس دانش ولي شكسته در باد، پيچيده در دهليز روز !

پ .ن: حتماً سايت جامع گردشگري ايران رو ببينيد!

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
در ميان خطوط رانندگي كنيد ...  

بي سوادي خاله رو به گردن اينها نگذار ،‌اين مال اون وقتها هم نيست كه گزمه خانگي اجازه نتق كشيدن  نسواني رو نميداد،‌نيست . مال همين قضيه ملي شدن صنعت توريسم دانشگاهي است.

به اميد اينكه هر ايراني يك كارشناسي ارشد داشته باشه؟كه بتونه سوار معلوماتش اين ور و اون ور بره واحياناً از كانالهاي خاص روشنفكري ترددكنه! نترس دوست عزيز اين كانالها خيلي عميق نيست . ‌حساب شده روي سطح شهر چاپ شده،‌خواص و عوام و خيليهاي ناقابل وقابل ديگه رو از هم جدا كرده ،‌حتي كساني رو كه خودشون نميدونن روي اين خطوط به هم بافته حركت مي كنند.

پ . ن : پاييز امسال حتماً بعداز تابستان خواهد بود!

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
پنداري ...  
انگار كه هيچ وقت اين كفشهام جفت نشده بود ، براتون پيش نيومده ؟

 سالها چشم به راه يه خوابي باشي ،‌خوابي كه خودت هم دقيقاً ندوني چيه ،‌خواب بي ته و شايد با كمي قافيه كه همين ابتداش تورو ميكشونه به همون جايي كه توي يه خواب ،‌ته يه روز ، پر از خستگي كودكانه ،‌وقتي پاهاتو تو دلت جمع كردي ،‌شايدم شامت رو نخوردي ،‌اومده سراغت .ساعتها عرق كردي و ترسيدي وهول هول از خواب ها و روياهاي حتي نديده بعدي ،‌پريدي .ولي هيچ كدوم اون اصليه نشده !

خوابي كه شايد با خودت ميگي نبايد توي اون سن ميديدم !

ولي حالا ديگه باهاش دوست شدي ، ازش هيچ وحشتي نداري.درسته كه مبهمه ولي ميتوني درجه ابهامش و اينكه تاكي همه چيز روشن ميشه رو لااقل حدس بزني .

براي همين هم خيلي به وفور مي خوابي تا اگه شد ،‌گوشه اي ،‌ضميمه اي ،‌يا نسخه جديدي از اون آشناي رويايي رو پيدا كني ،‌چيزي يا كسي كه اصلاً هيچ نوعي نميشه براش متصورشد.

چهارشنبه دهم مرداد 1386
كمترين ميزان براي انفجار ...  
اغلب اولين دوستيها پايدارتر است ، شايد به نوعي برادريست :
هايبل و قابيل و آب نبات كه اصلاً‌ معلوم نيست مال كدامشان بوده ؟
چهارشنبه دهم مرداد 1386
Paired painting ...  
چقدر زيبا !
چه جالب و فريبا !
اين همه رنگ اين همه و هم ،‌ عكس!
سلولهاي خاكستري هم رنگ گرفته اند !
چهارشنبه دهم مرداد 1386
The grass on the other side of the fence is greener ...  
نميخوايد ؟
عكس سكسي ،‌جوك ،‌هك ياهو ، اينترنت مجاني ،‌ خبر ورزشي ،‌ زندانيها رو آزاد كنيد ؟
گاهي به مرغ همسايه به چشم يك غاز محترم نگاه ميكنم .
چهارشنبه دهم مرداد 1386
تحويلداري ...  
وقتي كنار هم ميشينيد ميشه رابطتون رو حدس زد : يك جفت انگل و ميزبان !
چهارشنبه دهم مرداد 1386
Blind Town ...  
با نوشتن ديدن گاهي خيلي لذيذتر وفقط لذيذتر از ،‌ ديدن واقعيتها ميتونه باشه !
چهارشنبه دهم مرداد 1386
بازم سلام ...  
چقدر با روزمرگي فاصله داريم ؟نيم متر ؟ 20 روز ،‌ يه سلام و عليك ساده !
سه شنبه نهم مرداد 1386
For The Love Of The Sands ...  
كودكاني كه از آب ميترسند در ساحل با شنها بازي ميكنند
سه شنبه نهم مرداد 1386
Small Biz ...  
خدا رو شكر كه روزها اگه بد هم باشند مثل شبها،‌ يلدا ندارند !
سه شنبه نهم مرداد 1386
من و كلاهم ...  
من مانده ام و همين يك كاسه مولوي كه بريزم رو خودم و هر روز به تكرار طهارت واجبم ،‌ تازه بشم !
سه شنبه نهم مرداد 1386
پ،پينزاي پپروني ...  
گاهي اوقات ،‌هميشه اين غذا خوردن از قبولي اعمال : نماز و نيت و غصب و طهارت هم سخت تره .

پ.ن :‌شما غذاتون رو ميل كنيد از دهن ميافته ، نشنيده بگيريد !

سه شنبه نهم مرداد 1386
اكوسيستم ...  
تنها چيزي كه تو اين مملكت ميشه حفظ كرد محيط زيسته ، پس در نگهداري ...

آهان ، ميشه فرهنگ ارائه بليط و شخصيت رو هم ...

سه شنبه نهم مرداد 1386
NOB ...  
صداش كردم ،براش دست تكون دادم ، يه شكلك در آوردم كه يعني بيا كنارم بشين . اونم خيلي خوب ،‌صميمي و نزديك اومد . خود زهر مار بود ،‌روي دوپا راه مي رفت .لباسهاي شيك مي پوشيد. داشت ارشد مي خواند،‌جامعه شناسي شايد ، گرايش مهارتهاي اجتماعي!
سه شنبه نهم مرداد 1386
بحث شيرين ‌كندو ...  
بهترين زن دنيا رو هم كه داشته باشي ... ديگه هيچي نمي خواي ؟ نمي خواي!!
سه شنبه نهم مرداد 1386
توقف بي جا باعث كسب است ...  
خيلي از راننده هايي كه پشت ماشينشون مينويسن يا امامزاده فلان ،‌كنار بيغوله هاي اطراف شهرها توقف مي كنند .

پ.ن : گرسنگي فكري يا جنسي يا معدي ؟

دوشنبه هشتم مرداد 1386
امر به معروف ونهي از منكر ...  
دوستي خاله خرسه هم چيز خوبي است.گاهي همين سرشكستن هاست كه باعث دوستي ميشه ،‌دينگ ، دانگ ... اكبر جوجه ، اصغر پنير.

پ.ن:يك ضرب المثل اينجايي ميگه ،‌هرچي  بلوف بزني ،‌همونقدر آش ميخوري!

دوشنبه هشتم مرداد 1386
خطاي دبل ...  
گاهي چيز خوبي با هزينه مناسب اينقدر چشمتو ميگيره كه ميخواي از لج چيزي كه گرون خريدي ،‌اينو هم بخري ،‌به اين ميگن خطاي دوبل
دوشنبه هشتم مرداد 1386
Postal ...  
-صداي تو به درد عاشقانه هاي راديويي ميخوره ، همونها كه شبها پخش ميشه ! ‌لطفاً امروز ديگه نيا سركار.

:ميدوني اينجا چرا خط خطي شده ؟

- چون هر كدوم به تنهايي خطي فكر ميكنيم.

: تو جيبته ؟

- آره !

: چشماتو ببند .خيالت جمع باشه ،‌راحت بخواب.نه كسي ميتونه بهت پارس كنه ، نه خاطر ناراحت داري.

به باد هم بگو از كدوم طرف بياد بخوره به صورتت نوازشت كنه !

-دردت اومد ؟ چيزي نبود! يه احضاريه دادگاه بود!

دوشنبه هشتم مرداد 1386
پيروزي ازآن توست ، دره جان ! ...  
انسان :‌مرا بكشيد ولي زنداني نكنيد !

خداوند : خاموش! زنداني زمين باش!

... و كودك را مي پاييدم كه عروسكش را آنقدر روي دست بالابرده بود كه عروسك راحت هوا را ازهمان روزنه آسماني هورت مي كشيد.

 همه هم راضي بودند.

 

دوشنبه هشتم مرداد 1386
آخرين ...  
دفعه اول كه گفتي نه بهشتي اتفاق افتاد نه جهنم ،

بود و بود و بود تا اين دفعه !

پ.ن ۱‌: قوي ترين انگيزه براي كشتن آدمها، انگيزه هاي كودكي است كه ازتاريكي اين تونل تاريك و طولاني وحشت كرده و حتي به گريه افتاده .۱۳۸۶سال است كه ميگريد.

پ.ن ۲ :

- آقا شما مگه نميرونيد ؟

: خوب ،‌نه!

- پس اين ماشين چه جوري داره حركت ميكنه ؟

: داره ميره ،‌نگران نباش!

دوشنبه هشتم مرداد 1386
soap ...  
هميشه شمع بوده كه سوخته و راه رو روشن كرده .

ولي الان كه همه روشن وتحصيل دار هستند ،‌فقط صابون به درد مي خوره !

دوشنبه هشتم مرداد 1386
كمي محمود ...  
 گفتگوي ديپلماتيكش هم مثل پرتاب آشغال از درماشينه.

پ. .ن ":خوب بيرون بيرونه ، اينجا كه نيست!

دوشنبه هشتم مرداد 1386
منفي 29 متر ...  
خوبيه شيطان اينه كه همه روح آدم رو تسخير ميكنه ولي خداوند اينطوري نيست ، مهربونه ، جا براي همه چيز گذاشته .

ما جفتگيري رو از خرگوش ياد گرفتيم ،‌ولي شيرمردي رو از گربه كه توسالهاي ۶۰ اينهمه آلودگي صوتي و تصويري توليد كرديم ،‌كيو كيو بنگ بنگ .

خيلي هم چيزهاي مهمي نيستند اينها كه براش اسامي مهم گذاشتيم .مثل :‌خاك . آّب . بيل .قابيل .

پ.ن :‌زرد بود و ازاهالي امروز بود وبا تمام گروههاي سني الف نسبت داشت:‌اخراجيها