تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
یکشنبه سی و یکم تیر 1386
گرگ ايراني ...  
خو يبش اينه كه ترجيح ميده ميش خيالي خودش رو كه شايد دو سه هزار سال اصالت وقدمت داره ،‌اونم تو خيالش شكار كنه واز هزينه هاي مادي و معنوي اين قضيه با همون تصور قديمي خودش پرهيز كنه . بزار بشه كه يهو ببينه قلاده به گردن رام شده و قراره با بره ها حرف بزنه ،‌ دست تكون بده و لبخند بزنه و به يه عقل جمعي فكر كنه ،‌همون كه ميگن برنده برنده !
شنبه سی ام تیر 1386
Never Land ...  
من چون زيادي دست و پا چلفتي هستم ميترسم تو اين تارِيكي سراغ كسي برم اونم ، اون پشت مشتها ،‌با اون آدرسهاي عوضي : هيچستان
شنبه سی ام تیر 1386
داستان نيك ...  
دوستي را هميشه بصورت آماده و گاهي فريز روي موبايل ،‌ ميل و هزار كوفت وزهر مار ديگه داريم،‌هزينه هاي آنرا گاهي با كمك حسابدارمان تخمين ميزنيم وگاهي هم مثل دريا بي خيال از سمت ديگر شروع به بافتن و شكافتن مي كنيم . گاهي هم كارهاي عجيب و غريب مي كنيم .اهل بازي مي شويم و دست به قمار مي بريم ،‌باز هم بانك دوست آينده مان را از بيرون حدس زده ايم .خلاصه بد جوري براي دوست يابي ورم كرده ايم .
جمعيت انسانهاي با مرام ايراني
جمعه بیست و نهم تیر 1386
سنگهاي زير بار زندگي ...  
 چرا  ترجيح ميدم جوون باشم ؟ چون هرچي سنگ جوونه بااينكه لبه هاش تيزه ،‌به بغل دستيش نزديكتره ،‌اما همه ميگن ديگه صيقلي شدي و روون و راحت زندگي ميكني ،‌امامن اين فضاهاي خالي بين سنگها رو اصلاٌ‌دوست ندارم.شايد از آبرفتها ميترسم كه از خودمونن و دور وبرمون رو پرميكنن ،‌دقيقاٌ همون فضاهايي رو كه ما خيلي زياد بهش احتياج نداريم ،‌يا داريم؟نميدونم !
جمعه بیست و دوم تیر 1386
Old wet days ...  
هوای شرجی بابل هم ما رو مث خودش شرجی کرده
من هم نمیدونم 15 مرداد چرا دلم میخواد سال نو رو به همه تبریک بگم ؟
شاید دیگه فرقی نکنه ولی بیا مث روزهای بهاری , با هم سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم
دایی حمید میگه آدم وقتی مرد شده باشه دیگه بازیش این شکلی نیست .
من که اصلاً نمیتونم بالای نظر دایی چیزی بگم
چند وقته که قل قل قلیون ها جاشو با قل قل سماورعوض کرده .
بهار هم بهانه است برای سبز بودن . تو که میگفتی با این سبزیها بهار نمیشه چرا
به همین کاغذها دل خوشی ؟
من که با همه این حرفها به دلم برات شده دو روز دیگه میرم تو میدون باغ فردوس و به اولین دختر چشم سبز عید رو تبریک میگم .
میگم تو چرا باور نمیکنی ، دستور دادن که چراغونی بشه ، همه بلند بلند راه برن . بگن :
: سلام آقا شب میلاد ما 300 تا مهمون داریم .
- مبارکه زودتر برو دنبال میز و صندلی ممکنه گیرتون نیاد این روزا .
:راستی داماد چی کارست ؟
من میگم جعفر آقا اینها همچین آدمایی هستن که به این زودی برن ؟
میگه : آره دیگه ایران جای موندن نیست . من تو دبی راحت سه ماه بمونم بارمو بستم .
میگه : دایی چرا فکر میکنی تو دانشگاه داری چیزی یاد میگیری ؟
میگم : دایی ما داریم تو دانشگاه روبات میسازیم به چه بزرگی طرحمون رو دیدن ، کلی تشویق کردن گفتن واقعاً شما ... همین کافی نیست ؟
دوستم دیده که دایی دیگه کم میاره و میره تو فکرهمیشه که ما جوونا رو میبیه و میخواد ...
نه میذاره نه برمیداره میگه : من که میگم امسال برنج خیلی پایین میکشه !!
میگم به من وشما نیست که ! فکر میکنه با خودش که بابا تو بچه ای بری همون بازی پرسپولیس رو پیش بینی کنی بهتره
مهندس میگه : فضای شهر درحال توسعه است . ما دنبال انبوه سازی تو استان هستیم . به انبوه سازان دارن وامهای خوبی هم میدن .
بابا میگه : سیمان دیگه نیست .
تلفن که زنگ میزنه .من میپرم .آبجی نوشین هم گوشش تیز میشه .میاد اونور تر میشینه .
- الو ، سلام ! چرا پی ام هام رو جواب ندادی ؟
صف همیشه از سر این قصابی شروع میشه تا اون طرف که برای گاز کندن . خانم میانسال دستپاچه چادرشو جمع میکنه و آماده میشه که پولشو از کیف در بیاره . . .
- سلام آقای طاهری ، بلیط کنسرت رواز شما باید تهیه کنیم ؟
: بله ، اگه به دردتون بخوره وتاریخ مصرفش نگذره ...
- نه آقا ، دوره این حرفها دیگه گذشته .
مهندس شروین میگه این هوای شرجی روی دیش ما هم تاثیر گذاشته . میبینی مهندس شبها چه خبره مهندس ؟
من باز هم باید بروم بیرون یه هوایی بخورم . نمیشه اصلاً دفتر مهندس همیشه درجه کولرش زیاده .
سعید جان ، کارت دریا کنار چی شد پس ؟
-راننده تاکسی آروم دستشو از پنجره میاره بیرون و باد میده تا شاید بتونه یه کم از این باد رو بیاره توی ماشین ولی زود پشیمون میشه و تو آینه به من به مازندرانی میگه که به حد کافی زمین داره . و با خنده خاصی که به خاطر هوای پخته توی ماشینه آهسته تر میگه که پس این خانومهای محترم رو کی باید به مقصد برسونه.
من هم فکر میکنم بیرون یه باد خوبی راه افتاده که میشه بقیه راه رو میشه باهاش همراه شد .
- وینستون لایت ؟
آره من دوست دارم با این رضا بریم بشینم کنارش و اونم یه پاکت حرف بزنیم . از زمین و آسمون و مخصوصاً هوای بابل
امشب حتماً از این رطوبت بارون میاد .
باورمیکنی؟
من که میرم . اصلاً شاید بارون هم نیومد . من که میرم .
- شهرستانی هستین ؟
زنگ میزنم بهش میگم : به یک مهندس کامپیوتر مسلط به تایپ کامپیوتر ترجیحاً خانم ...
اه، این هم از این گوشی ، همش قطع و وصل میشه .

چی میگه این بنده خدا ؟ چهره های خیس دخترانی که برای روزشان فقط به این پاساژ می آیند : شهریار؟ یعنی ما هم روزی در خیابان شریعتی عاشق میشویم ؟
_ دیوونه ، هیز !!!!!!!
بابا همش تقصیر این مهندس شروینه که این دم خروس رو جمع نمیکنه .اصلاً من میگم این باید میرفت سربازی آدم میشد .
داریوش گوش میدی ؟ ای بابا میری تو هپروت ؟ شمالی، کدوم ... راه تو بود ؟
البته میدونم جدید نیست ولی بالاخره بعد یک ماه ایتالیا وفرانسه فینالیست بودن ، مامان هم اخراج شد ، فکرکنم چون به گوشی موبایل بابا حساسه !
تا بعد رخصت ، عیدتون هم مبارک!!(نيمه شعبان پارسال)
پنجشنبه هفتم تیر 1386
عرض زندگی: ...  

مادرم میگه من وقتی ازش جدا میشدم خیلی تمیز وصاف بودم با لبه های تیز، همه موقع خداحافظی با من سوزش تماس باهام رو حس میکردن.گذشت تا اینکه تو دست این واون بالا وپایین میپرم وچنان خوشحالم که گاهی همراه بازوی بازیه بچه خودم رو تند وتیز وسبک رها کنم و پرشهای آرومم روی آب منو از 1001 معادله از پیش نوشته دور کنه .هرچند گاهی گرد وقلنبه وپیر به نظر میام ولی اینو میدونم که هیچ کجای دنیا سنگ مدل تاشو وجود نداشته.

پنجشنبه هفتم تیر 1386
سمفونی نهم یک یوغ ...  

شما یک یوغ هستید.شماواقعاً  ابزار مفیدی برای حفاظت ما هستید ومیبینم که از رگ گردن به ما نزدیکترید.فقط با غیرماکیان وکلاً اونهایی که قراره تا ابد روی زمین راه بروند دوست هستید.درواقع خیر خواهشان برای رسیدن به جایی که باید برسند هستید.همه جا ، حتی فکر کنم زحل را که سیاره بدقلق وشروری است چه ظریف و زیرکانه رام کرده اید .من کلی از داشتن شما افتخار میکنم وبه آنهایی که یله راه میروند انگشت تحقیر نشان میدهم.

پنجشنبه هفتم تیر 1386
کلاغه چیکاره بود ؟ ...  
از بس گفتیم به خونش نرسید و از این تکرار مکررات ، میانه راه را فراموش کردیم. ترسیدیم آتش معهود همین حالا کارش را بکند ، مثل حشیش خشکیده ای که دوست دارد بسوزد ، گاهی راه رفتن روی مرزهای قصه هم به همین سادگی من و تو را از داستان پاک میکند و حافظه فرزندانمان نیز یادش می آید که حکایت ازپایه برای منظور دیگری تنظیم شده بود ، هرچه که این روزها جعل میکنیم به سادگی روزمره و بنجل میشود ، وای که زمان چه زود میگذردو ما چنان غنوده ایم که آسیابان نوبت را به اسبی دیگر میسپرد .
پنجشنبه هفتم تیر 1386
good News and Bad news ...  
خبر خوب اینکه امروز بالاخره دریافتم که درست شدنی نیست ، خبر بد را میگویم .
پنجشنبه هفتم تیر 1386
Count Down to Hell that we made ...  
بدون هیچ توضیحی ؟ اجازه بده سریعتر بشمرم . اصلاْ اینقدر دوست دارم بهت ثابت کنم که هیچ خبری اون طرف نیست که خودم هم باورم شده باید رفت

پنجشنبه هفتم تیر 1386
Who is me? ...  
شعور پایینتر از درك گذشت زمان ، مث همه خود خواه،‌عاشق پریشانها و دیوانگان ، ‌ جان مریم ،‌ ادعای خیال ،‌ درون گرای اجتماعی ،‌ متناقض نما ،‌ نمونه جهالت عربی ،‌ مث یونس در شكم ماهی اسیر ،‌ خسروی بی خاطره و پست به جرم غفلت از شیرین  ،‌ ماست بند ،‌ آفتاب آخرین شب قطبی ،‌ نان بیات توانگر زاهد نما ،‌ خنزر پنزرهای یك انسان كامل ، قالی كه نه ‌حصیر نخ نما ،‌‌ باطری سولفاته دانشگاه ،‌ دوغ خیلی خیلی شور وترش جوری كه از خیرش بگذری ، میش از اونها كه خدا نصیب گرگ بیابون نكنه   ،‌ قاب دستمال مادر بزرگها ،‌ لیته بی نمك ،‌ بد شهرستانی تازه به دوران رسیده ،‌ نامیزون ،‌ فلك و ملك انكار ، ‌ناشكر،‌پول سیاه دقیانوس ،‌  بد آهنگ كلاغ سر باغ از ترس نترسك ،‌ فال سه غلط سه بار تكرار ،‌ شوم مث 13 نوروز،‌ پاشنه خوابیده بد ادای بد فرم ، ‌بچه نق نقوی فس فسوی بد اسهال بد خواب ،‌ شیرین مث ته پیاله تلخ ،‌ ماه اونم ماه تلخ ،‌ زهر مث مردی كه تو 85 سالگی نجاست میزنه به خودش ،‌ تهوع اونم از نوع كافه ای تو دل یخی فرنگستون ،‌ زنگ نه مث زنگار نه مث سیاهی شب كه عین سواد فاقله دزدها از ورای دور ،‌ جرعه تلخ و خام شراب نرسیدهَ بابا مدفون از چشم مامان  ، زخم از اونها كه همش گود میشن سیاه میشن میرن تازیر گردن صاف چنبر میزنن و میشینن خفت طرف ،‌ مقامر منبر سوز،‌ حاسد آتش افروز ،‌ پند لب گور ، ‌نوشداروی زهرباش دختر تازه به بخت ‌ ،‌ هلهله مادران فرزند مرده در جنگ ، پهنا خیشی مكشوفه از بقایای شهری سوخته ،‌بربط مفلوك و مسلول با صدای آهن خراش و فكر كنم در به دری با عصای سفید .
پنجشنبه هفتم تیر 1386
Bandage ...  
بیا بینم چت شده ؟شکسته ؟درست میشه ، میتونی حرکتش ندی؟یه مدت حرکت نکنی و تو پیله بمونی شاید یه چیزی در اومدی
چهارشنبه ششم تیر 1386
صاحب خانه ...  
همه پرنده های زمین خیال بافند و به خیال سرزمینی بهتر در حال کوچ، غافل که سالهاست کرویت آن برملا شده است !
چهارشنبه ششم تیر 1386
دود و دور ...  
گفتن را میگذارم برای گاهی که چیزی برای شنیدن ندارم . رفتن همیشه بدون ماندن خواستنیست.
چهارشنبه ششم تیر 1386
gazoline ...  
من باید امروز باکم رو ازت پرکنم .چون میدانم که مصرفم زیاد است ولی روز اول ترک این اعتیاد به همین سختی است.کاش میدانستم کجا باخته ام .چون همنوز می خندم وخبر بد را نمی خواهم بشنوم.

                          دوستدارت چراغ زود سوز

یکشنبه سوم تیر 1386
پرانتز ...  

دست راستی چون فکر میکرد باید یه حرف صمیمی بزنه ، خم شد به سمت چپ و شروع کرد به صحبت . سمت چپی هم که کمی مشکل بینایی داشت ، مثلاٌ چپ یا نزدیک بین بود ، به راست خم شد تا بهتر لب خونی کنه . ولی این حرکتش باعث شد سمت راستی بهش بر بخوره ودستش بیاد که طرف اصلاٌ تو باغ نبوده ، زود حرفشو تموم کرد ، خوبیش این بود که این حرفا بین خودشون بود ، هرچند کوتاه ولی صمیمی!

یکشنبه سوم تیر 1386
سر کلید ...  

کاش سیستم کلیدها هم پادشاهی نبود ، کاش اصلاٌ جایی کلید نبود تا غصه بی کلید موندن ، من و تو رو تا پشت در دنبال نکنه .

یکشنبه سوم تیر 1386
برای پری ...  

من یعنی پارسا اصلاٌ دوست ندارم پری کوچک را غمگین بشناسم که دلش را نمی دانم کجا می نوازد .باور دارم که پری بزرگ شده ،عاقل شده ودرست است که هر صبح با بوسه آفتاب بیدار می شود ولی شب مث بچه آدمیزاد می خوابد وهمیشه برای نواختن دلش در نی لبک چوبی وقت وفرصت زیادی دارد.شبها احتیاج به هجی کردن اسم خود ودانستن هر بخش آن دارد .من اصلاٌ از این موجود دوزیست تعجب می کنم که از عمق آب خبر ندارد یا شاید هم از خشکی خسته شده ولی هر چه باشد مطمئن هستم که تاریکی اعماق در کیفیت غوطه وری او تاثیری نمی گذارد ، شما هم موافقید ؟

یکشنبه سوم تیر 1386
ساز ...  

میزنم، چون سالیانیست نزده ام، شکسته بود یا اصلاٌ کجا بود؟ زیر زمین ، انباری حاج آقا جان، مهم این است که آرام به او چنگ میزنم. ناله اش دلم را خنک می کند. انگشتانم بیشتر روی آن میدوند به امید یافتن یک پرده ، پرده ای از خاطره که نمی دانم کجایش بود ، همه را یکی یکی امتحان می کنم .

یکشنبه سوم تیر 1386
69% ...  

برای بعضیها همین معادل 100% است .شما جدی نگیرید . گاهی نیمه شب ، هر شب ، هر کسی ، هر اتاق خالی ، هر چشم تبداری این را 100 می بیند !

یکشنبه سوم تیر 1386
آسمان ...  

-سلام با تحلیلگر آسمان صحبت میکنیم. خواهش میکنم نظرتون رو در مورد آسمون برای دوستان عزیزمون بفرماييد .

: بله، من هم سلام وعرض ادب دارم خدمت دوستان. آسمون یکی از پدیده های روزمره ولی در عین حال نادر زندگیه ، یعنی با اینکه همه جا هست وهر روز پیش می آد ولی گاهی چنان سخت پیش می آد که باعث حیرت همه میشه ولی گاهی حضور 24 ساعته خودش روتو زندگی بعضیها اصلاٌ حاضر نیست کمرنگ کنه ولی کلاٌ پدیده بسیار زیرکی قلمداد میشه یعنی دقیقاٌ جایی قرار داره که ازهر گزندی بدوره ، یعنی اصلاٌ مصون از هر ضربه ای ، به فرض اگه بخوای با مشت هم بزنی وبهش اثر کنه دستت کشیده وباز میشه یادت میره که میخواستی با مشت بزنیش ، میگن انگار به سمت آسمون دست به دعا برداشتی ...

-          بله ممنونم ازتون که وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید.

یکشنبه سوم تیر 1386
کتاب آموزی ...  

توده ای کتاب میبینم .پایینترها خوب معلوم نیست ولی کاملاٌ قطور ودر قطع بزرگ است . آرام خود را از آنها بالا میکشم تا به آن بالا برسم. عدد 2007 را گوشه جلد میبینم .باورم نمیشود ، با اینکه فکر میکردم ارتفاع به بهتر شدن حالم کمک کند ، سرگیجه میگیرم این موجودات  هم که به اندازه بند انگشت هستند ، از زیر دستم لیز میخورند ، سعی میکنم تعادلم را حفظ کنم وچیزی برای بلعیدن پیدا کنم .از فکر بالا آمدن خودم به امید هوای بهتر خنده ام میگیرد، دوست دارم آن پایین برای هر تازه واردی تابلوی رفتن به ارتفاعات ممنوع نصب کنم.

یکشنبه سوم تیر 1386
بچگی ...  
این بچه ها کی بزرگ میشن تا بفهمن اطرافیانشون چه نگاه بچه گونه ای بهشون دارن ؟