جمعيت انسانهاي با مرام ايراني
من هم نمیدونم 15 مرداد چرا دلم میخواد سال نو رو به همه تبریک بگم ؟
شاید دیگه فرقی نکنه ولی بیا مث روزهای بهاری , با هم سنگ کاغذ قیچی بازی کنیم
دایی حمید میگه آدم وقتی مرد شده باشه دیگه بازیش این شکلی نیست .
من که اصلاً نمیتونم بالای نظر دایی چیزی بگم
چند وقته که قل قل قلیون ها جاشو با قل قل سماورعوض کرده .
بهار هم بهانه است برای سبز بودن . تو که میگفتی با این سبزیها بهار نمیشه چرا
به همین کاغذها دل خوشی ؟
من که با همه این حرفها به دلم برات شده دو روز دیگه میرم تو میدون باغ فردوس و به اولین دختر چشم سبز عید رو تبریک میگم .
میگم تو چرا باور نمیکنی ، دستور دادن که چراغونی بشه ، همه بلند بلند راه برن . بگن :
: سلام آقا شب میلاد ما 300 تا مهمون داریم .
- مبارکه زودتر برو دنبال میز و صندلی ممکنه گیرتون نیاد این روزا .
:راستی داماد چی کارست ؟
من میگم جعفر آقا اینها همچین آدمایی هستن که به این زودی برن ؟
میگه : آره دیگه ایران جای موندن نیست . من تو دبی راحت سه ماه بمونم بارمو بستم .
میگه : دایی چرا فکر میکنی تو دانشگاه داری چیزی یاد میگیری ؟
میگم : دایی ما داریم تو دانشگاه روبات میسازیم به چه بزرگی طرحمون رو دیدن ، کلی تشویق کردن گفتن واقعاً شما ... همین کافی نیست ؟
دوستم دیده که دایی دیگه کم میاره و میره تو فکرهمیشه که ما جوونا رو میبیه و میخواد ...
نه میذاره نه برمیداره میگه : من که میگم امسال برنج خیلی پایین میکشه !!
میگم به من وشما نیست که ! فکر میکنه با خودش که بابا تو بچه ای بری همون بازی پرسپولیس رو پیش بینی کنی بهتره
مهندس میگه : فضای شهر درحال توسعه است . ما دنبال انبوه سازی تو استان هستیم . به انبوه سازان دارن وامهای خوبی هم میدن .
بابا میگه : سیمان دیگه نیست .
تلفن که زنگ میزنه .من میپرم .آبجی نوشین هم گوشش تیز میشه .میاد اونور تر میشینه .
- الو ، سلام ! چرا پی ام هام رو جواب ندادی ؟
صف همیشه از سر این قصابی شروع میشه تا اون طرف که برای گاز کندن . خانم میانسال دستپاچه چادرشو جمع میکنه و آماده میشه که پولشو از کیف در بیاره . . .
- سلام آقای طاهری ، بلیط کنسرت رواز شما باید تهیه کنیم ؟
: بله ، اگه به دردتون بخوره وتاریخ مصرفش نگذره ...
- نه آقا ، دوره این حرفها دیگه گذشته .
مهندس شروین میگه این هوای شرجی روی دیش ما هم تاثیر گذاشته . میبینی مهندس شبها چه خبره مهندس ؟
من باز هم باید بروم بیرون یه هوایی بخورم . نمیشه اصلاً دفتر مهندس همیشه درجه کولرش زیاده .
سعید جان ، کارت دریا کنار چی شد پس ؟
-راننده تاکسی آروم دستشو از پنجره میاره بیرون و باد میده تا شاید بتونه یه کم از این باد رو بیاره توی ماشین ولی زود پشیمون میشه و تو آینه به من به مازندرانی میگه که به حد کافی زمین داره . و با خنده خاصی که به خاطر هوای پخته توی ماشینه آهسته تر میگه که پس این خانومهای محترم رو کی باید به مقصد برسونه.
من هم فکر میکنم بیرون یه باد خوبی راه افتاده که میشه بقیه راه رو میشه باهاش همراه شد .
- وینستون لایت ؟
آره من دوست دارم با این رضا بریم بشینم کنارش و اونم یه پاکت حرف بزنیم . از زمین و آسمون و مخصوصاً هوای بابل
امشب حتماً از این رطوبت بارون میاد .
باورمیکنی؟
من که میرم . اصلاً شاید بارون هم نیومد . من که میرم .
- شهرستانی هستین ؟
زنگ میزنم بهش میگم : به یک مهندس کامپیوتر مسلط به تایپ کامپیوتر ترجیحاً خانم ...
اه، این هم از این گوشی ، همش قطع و وصل میشه .
چی میگه این بنده خدا ؟ چهره های خیس دخترانی که برای روزشان فقط به این پاساژ می آیند : شهریار؟ یعنی ما هم روزی در خیابان شریعتی عاشق میشویم ؟
_ دیوونه ، هیز !!!!!!!
بابا همش تقصیر این مهندس شروینه که این دم خروس رو جمع نمیکنه .اصلاً من میگم این باید میرفت سربازی آدم میشد .
داریوش گوش میدی ؟ ای بابا میری تو هپروت ؟ شمالی، کدوم ... راه تو بود ؟
البته میدونم جدید نیست ولی بالاخره بعد یک ماه ایتالیا وفرانسه فینالیست بودن ، مامان هم اخراج شد ، فکرکنم چون به گوشی موبایل بابا حساسه !
تا بعد رخصت ، عیدتون هم مبارک!!(نيمه شعبان پارسال)
مادرم میگه من وقتی ازش جدا میشدم خیلی تمیز وصاف بودم با لبه های تیز، همه موقع خداحافظی با من سوزش تماس باهام رو حس میکردن.گذشت تا اینکه تو دست این واون بالا وپایین میپرم وچنان خوشحالم که گاهی همراه بازوی بازیه بچه خودم رو تند وتیز وسبک رها کنم و پرشهای آرومم روی آب منو از 1001 معادله از پیش نوشته دور کنه .هرچند گاهی گرد وقلنبه وپیر به نظر میام ولی اینو میدونم که هیچ کجای دنیا سنگ مدل تاشو وجود نداشته.
شما یک یوغ هستید.شماواقعاً ابزار مفیدی برای حفاظت ما هستید ومیبینم که از رگ گردن به ما نزدیکترید.فقط با غیرماکیان وکلاً اونهایی که قراره تا ابد روی زمین راه بروند دوست هستید.درواقع خیر خواهشان برای رسیدن به جایی که باید برسند هستید.همه جا ، حتی فکر کنم زحل را که سیاره بدقلق وشروری است چه ظریف و زیرکانه رام کرده اید .من کلی از داشتن شما افتخار میکنم وبه آنهایی که یله راه میروند انگشت تحقیر نشان میدهم.
دوستدارت چراغ زود سوز
دست راستی چون فکر میکرد باید یه حرف صمیمی بزنه ، خم شد به سمت چپ و شروع کرد به صحبت . سمت چپی هم که کمی مشکل بینایی داشت ، مثلاٌ چپ یا نزدیک بین بود ، به راست خم شد تا بهتر لب خونی کنه . ولی این حرکتش باعث شد سمت راستی بهش بر بخوره ودستش بیاد که طرف اصلاٌ تو باغ نبوده ، زود حرفشو تموم کرد ، خوبیش این بود که این حرفا بین خودشون بود ، هرچند کوتاه ولی صمیمی!
کاش سیستم کلیدها هم پادشاهی نبود ، کاش اصلاٌ جایی کلید نبود تا غصه بی کلید موندن ، من و تو رو تا پشت در دنبال نکنه .
من یعنی پارسا اصلاٌ دوست ندارم پری کوچک را غمگین بشناسم که دلش را نمی دانم کجا می نوازد .باور دارم که پری بزرگ شده ،عاقل شده ودرست است که هر صبح با بوسه آفتاب بیدار می شود ولی شب مث بچه آدمیزاد می خوابد وهمیشه برای نواختن دلش در نی لبک چوبی وقت وفرصت زیادی دارد.شبها احتیاج به هجی کردن اسم خود ودانستن هر بخش آن دارد .من اصلاٌ از این موجود دوزیست تعجب می کنم که از عمق آب خبر ندارد یا شاید هم از خشکی خسته شده ولی هر چه باشد مطمئن هستم که تاریکی اعماق در کیفیت غوطه وری او تاثیری نمی گذارد ، شما هم موافقید ؟
میزنم، چون سالیانیست نزده ام، شکسته بود یا اصلاٌ کجا بود؟ زیر زمین ، انباری حاج آقا جان، مهم این است که آرام به او چنگ میزنم. ناله اش دلم را خنک می کند. انگشتانم بیشتر روی آن میدوند به امید یافتن یک پرده ، پرده ای از خاطره که نمی دانم کجایش بود ، همه را یکی یکی امتحان می کنم .
برای بعضیها همین معادل 100% است .شما جدی نگیرید . گاهی نیمه شب ، هر شب ، هر کسی ، هر اتاق خالی ، هر چشم تبداری این را 100 می بیند !
-سلام با تحلیلگر آسمان صحبت میکنیم. خواهش میکنم نظرتون رو در مورد آسمون برای دوستان عزیزمون بفرماييد .
: بله، من هم سلام وعرض ادب دارم خدمت دوستان. آسمون یکی از پدیده های روزمره ولی در عین حال نادر زندگیه ، یعنی با اینکه همه جا هست وهر روز پیش می آد ولی گاهی چنان سخت پیش می آد که باعث حیرت همه میشه ولی گاهی حضور 24 ساعته خودش روتو زندگی بعضیها اصلاٌ حاضر نیست کمرنگ کنه ولی کلاٌ پدیده بسیار زیرکی قلمداد میشه یعنی دقیقاٌ جایی قرار داره که ازهر گزندی بدوره ، یعنی اصلاٌ مصون از هر ضربه ای ، به فرض اگه بخوای با مشت هم بزنی وبهش اثر کنه دستت کشیده وباز میشه یادت میره که میخواستی با مشت بزنیش ، میگن انگار به سمت آسمون دست به دعا برداشتی ...
- بله ممنونم ازتون که وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید.
توده ای کتاب میبینم .پایینترها خوب معلوم نیست ولی کاملاٌ قطور ودر قطع بزرگ است . آرام خود را از آنها بالا میکشم تا به آن بالا برسم. عدد 2007 را گوشه جلد میبینم .باورم نمیشود ، با اینکه فکر میکردم ارتفاع به بهتر شدن حالم کمک کند ، سرگیجه میگیرم این موجودات هم که به اندازه بند انگشت هستند ، از زیر دستم لیز میخورند ، سعی میکنم تعادلم را حفظ کنم وچیزی برای بلعیدن پیدا کنم .از فکر بالا آمدن خودم به امید هوای بهتر خنده ام میگیرد، دوست دارم آن پایین برای هر تازه واردی تابلوی رفتن به ارتفاعات ممنوع نصب کنم.
