تبليغاتX
ديوار مفت
ديوار مفت
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
جمعه هجدهم اسفند 1385
درد ...  
درد را دوست میدارم ، چون مرا چون کرم پیله از دیدت پنهان میکند،باشد که از این نهان پروانه ای متولد شود
جمعه هجدهم اسفند 1385
------ ...  
داستان کوتاه کوتاه از بیژن نجدي
دوات
http://rezaghassemi.org/davat.htm
پدر گفت که نعش ملیحه را زیر پاهاي درخت بگذارند و با اشاره سر به بگم اشاره کرد که شروع کند.
بگم بسم الله گفت و خطب ه عقد را با صداي بلند خواند . همه به جنازه نگاه کردیم . بگم یکبار دیگر هم خطبه را خواند .
صورت ملیحه زیر کتان بود . بگم خطبه اش را براي دومین بار خ واند. پدر گریه اش را قورت داد و روي زمین نشست .
کف دست اش را روي کتان جایی که پیشانی ملیحه پنهان شده بود گذاشت. حالا ملیحه براي درخت گز عقد شده بود.
جمعه هجدهم اسفند 1385
3 در 17 بار ...  
1.پرت، پرت ،پرت میشم وسرسر می آم پایین ، اونم 17 بار .آرنج و زانوهام کثیف شده ، بچه جلویی هم می خواد دستش به این بغل باشه تا هول هول نخوره زمین .
2. پرت، پرت ،پرت میشم تو کف براق شرکت ،لیوانهای یکبار مصرف، پیجر، کاغذ کاغذ، روغن روغن ، پیجر . . . اونم 17 بار .آرنج وزانوهام رو مالش میدم وازپنجره سرویس به بیرون نگاه میکنم ، شاید پنج دقیقه بعد دیگه بچه جلویی هم دستش به این بغل گیر کرده که آروم بدون اینکه به عقب نگاه کنه: بالاخره قرارمون میشه برای کی ؟ . . . .من هم هول هول زمین میخورم کف ماشین سرویس .
3. پرت، پرت ،پرت میشم وسرسر می آم پایین ، دیگه شمارش یادم نیست ، فقط آرنج وزانوهام رو به زور خاکی میکنم . بچه جلویی سربرگردونده وبه من نگه میکنه با تعجب وریشخند ، مثه اینکه برای سر خوردن هنوز بچه ای ، ودراین حین دستش از اون بغل رها میشه ودمر میشه روی خاک .من هم همونجا گیر میکنم .هرچی زور میزنم نمیتونم پایین بیام.