رفت دوتاگوني پر اورد ، گذاشت جلوم كه: اينا مال او ناييه كه ديگه خيلي وقته بهم سر نزدن . ببين كدوم مال تو اه ،برش دار ! برو!
من چهار چنگولي مشت كردم تو گوني و بعد كلي اين ور و اون ور كردن بالاخره پيداش كردم . خاكي و كثيف و كج و كوله . مال خيلي وقت پيش بود . دلم ولي هنوزسالم بود . انگار با ديدن من كلي ذوق كرده بود. برش داشتم و مث بچه محصلايي كه صداي زنگ مدرسه رو ميشنون ،زدم بيرون !
شاهدان گر دلبري اين سان كنند زاهدان را رخه در ايمان كنند
ديوار مفت، ذغال خوب، رفيق بد
شنبه پانزدهم مهر 1385
جمعه چهاردهم مهر 1385
روي آبم ، گرد آب .
پايين :همه جا سبزه ، يه دنياي ديگه .
بالا: ملت بي خيال مرگ كسي ، لبخند هاي باريك تحويل هم ميدن يا با دسته عينكهاي آفتابيشون مشغولن ، پايين : نديدم كه غويي به صحرا بميرد . . .
بالا : سوت نجات غريق كه فرصت رفتن نداري .
بابا : سكوت خالي ! لبخند استحماري بهم تحويل ميده !
پ . ن : همه اسامي حقيقي است !!
پايين :همه جا سبزه ، يه دنياي ديگه .
بالا: ملت بي خيال مرگ كسي ، لبخند هاي باريك تحويل هم ميدن يا با دسته عينكهاي آفتابيشون مشغولن ، پايين : نديدم كه غويي به صحرا بميرد . . .
بالا : سوت نجات غريق كه فرصت رفتن نداري .
بابا : سكوت خالي ! لبخند استحماري بهم تحويل ميده !
پ . ن : همه اسامي حقيقي است !!
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
Bye honey ...
: بابا ديگه سي ساله كسي نميگه كاغذ نوشتم ، بخوني ، پسند كني ، پسند كه نه تو دلت غنج بزنه ، چادر چاقچور كني بياي دم سقا خونه ، يه شمع نظري روشن كني ، بعد ريز نيگا كني ، چادرتو بكشي بري .
- نمي دونم چه صيغه ايه ؟
: مفرد موئنث غايب ، من رفتم.
- نمي دونم چه صيغه ايه ؟
: مفرد موئنث غايب ، من رفتم.
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
سلام بابای جودی .
من لازم نیست به این زودی خودم رو معرفی کنم . فقط میگم که مواظب دخترتون هستم .
جودی دختره خوبیه ، خیلی لطیف و ظریفه . اینقدر شفافه که مث یه ظرف شیشه ای که توش آب باشه میمونه !!
ولی عجیبه که تو بدنش یه حباب هست . یه حباب گنده که از دور هم معلومه .. شاید دیگران هم این حباب رو ببینن .
جودی گاهی وقتها که غیر منطقی وعصبی میشه ، این حبابه تبدیل میشه به هزارتا حباب ریز و درشت که تو هم میرن و دوباره جدا میشن . اگه ناراحت نمیشین بگم من گاهی از این حبابها خوشم میاد .به بازی این حبابها نگاه میکنم . اول حبابها ریز هستن .دقیقاً از تو شکم جودی شروع میشن و دست در دست هم میان بالا به سمت سرش ، و به اون قسمتی که هوا هست میپیوندن. فکر کنم همه این قسمت هوا دار سر جودی رو هم ببینن. اونم وقتی که جودی سرجلسه امتحان نشسته یا وقتی که دوست نداره به چیزی فکر کنه . البته حجم این هوا همش در حال تغییره . گاهی اصلاً این هوا دیده نمیشه ولی در عوض حباب توی جودی به بزرگترین اندازه خودش میرسه. گاهی وسط قرار میگره و دراز و کشدار میشه ولی آروم و ساکت خیلی کم حرکت همونجا قرار داره انگار که جودی دراز کشیده باشه و به سقف اتاق خیره باشه .
ولی گاهی وقتها هم که جودی با سرعت خیلی زیاد حرکت میکنه و میخواد یه کار به نظر خودش مهم رو انجام بده، این حباب هم از وسط حرکت میکنه و به سمت دیگه تنش میره ، وبا فشار به دیواره جودی بهش میگه که تو نباید به این سمت بری ، ولی جودی چون معمولاً تو این شرایط اصلاً حواسش به حباب نیست حباب بیچاره خسته وفشرده به یک سمت ، این حرکت جودی رو تحمل میکنه .
البته همیشه هم اینطوری نیست ها ! من خودم یه روز صبح که جودی داشت آماده میشد که بره به دانشگاه یا نمیدونم کجا ؟ دیدم که این حباب که این بار با نهایت تعجب خیلی آروم درست همون جا که باید باشه ، ساکت وآروم ایستاده و داره به کارهای جودی نگاه میکنه . این شاید از اون نادرترین بارهایی بود که دیدم حباب کامل و کرویه . خیلی قشنگ بود دیگه مث همیشه هیچ لرزشی نداشت . . .
بابای جودی ، یه پیشنهاد. من دوست دارم شما اینو به جودی حتماً بگی که وقتهایی که این حباب وسط قرار میگیره ،
جودی زیبا و آروم و مث یه فرشته معصومه ، همین .
قربان شما ، هوای اضافی بیرون !!!
من لازم نیست به این زودی خودم رو معرفی کنم . فقط میگم که مواظب دخترتون هستم .
جودی دختره خوبیه ، خیلی لطیف و ظریفه . اینقدر شفافه که مث یه ظرف شیشه ای که توش آب باشه میمونه !!
ولی عجیبه که تو بدنش یه حباب هست . یه حباب گنده که از دور هم معلومه .. شاید دیگران هم این حباب رو ببینن .
جودی گاهی وقتها که غیر منطقی وعصبی میشه ، این حبابه تبدیل میشه به هزارتا حباب ریز و درشت که تو هم میرن و دوباره جدا میشن . اگه ناراحت نمیشین بگم من گاهی از این حبابها خوشم میاد .به بازی این حبابها نگاه میکنم . اول حبابها ریز هستن .دقیقاً از تو شکم جودی شروع میشن و دست در دست هم میان بالا به سمت سرش ، و به اون قسمتی که هوا هست میپیوندن. فکر کنم همه این قسمت هوا دار سر جودی رو هم ببینن. اونم وقتی که جودی سرجلسه امتحان نشسته یا وقتی که دوست نداره به چیزی فکر کنه . البته حجم این هوا همش در حال تغییره . گاهی اصلاً این هوا دیده نمیشه ولی در عوض حباب توی جودی به بزرگترین اندازه خودش میرسه. گاهی وسط قرار میگره و دراز و کشدار میشه ولی آروم و ساکت خیلی کم حرکت همونجا قرار داره انگار که جودی دراز کشیده باشه و به سقف اتاق خیره باشه .
ولی گاهی وقتها هم که جودی با سرعت خیلی زیاد حرکت میکنه و میخواد یه کار به نظر خودش مهم رو انجام بده، این حباب هم از وسط حرکت میکنه و به سمت دیگه تنش میره ، وبا فشار به دیواره جودی بهش میگه که تو نباید به این سمت بری ، ولی جودی چون معمولاً تو این شرایط اصلاً حواسش به حباب نیست حباب بیچاره خسته وفشرده به یک سمت ، این حرکت جودی رو تحمل میکنه .
البته همیشه هم اینطوری نیست ها ! من خودم یه روز صبح که جودی داشت آماده میشد که بره به دانشگاه یا نمیدونم کجا ؟ دیدم که این حباب که این بار با نهایت تعجب خیلی آروم درست همون جا که باید باشه ، ساکت وآروم ایستاده و داره به کارهای جودی نگاه میکنه . این شاید از اون نادرترین بارهایی بود که دیدم حباب کامل و کرویه . خیلی قشنگ بود دیگه مث همیشه هیچ لرزشی نداشت . . .
بابای جودی ، یه پیشنهاد. من دوست دارم شما اینو به جودی حتماً بگی که وقتهایی که این حباب وسط قرار میگیره ،
جودی زیبا و آروم و مث یه فرشته معصومه ، همین .
قربان شما ، هوای اضافی بیرون !!!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
زاويه ...
از بچگي تصوري از عشق داشتم ، مث يه قلب تير خورده !
نمي دونم چرا هر روز كه گذشت ، زاويه اين تير هي زياد شد .
فكر كنم ديگه قائمه شده باشه !!!
Vertically disadvantaged lover
نمي دونم چرا هر روز كه گذشت ، زاويه اين تير هي زياد شد .
فكر كنم ديگه قائمه شده باشه !!!
Vertically disadvantaged lover
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
يك و يك ...
ديگر معلم پاي تخته داد نمي زد.
اصلاً نمي نوشت . معلوم بود كه يك با يك برابر نيست .
اين را هر محصلي توي راه مدرسه ياد گرفته بود .
ديگر معلم از هوش كودكانش چيزي نمي پرسيد :
يك كيلو آهن يا يك كيلو پنبه !
يك كيلو نان خشكيده يا يك كيلو گوشت قرمز !
كودكان اين را هم نيز . . .
كودك امي ديروز
اصلاً نمي نوشت . معلوم بود كه يك با يك برابر نيست .
اين را هر محصلي توي راه مدرسه ياد گرفته بود .
ديگر معلم از هوش كودكانش چيزي نمي پرسيد :
يك كيلو آهن يا يك كيلو پنبه !
يك كيلو نان خشكيده يا يك كيلو گوشت قرمز !
كودكان اين را هم نيز . . .
كودك امي ديروز
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
قانون سوم ...
چرا كوچه هاي قديمي ، مث حالا كه همه بن بست شده اند ،به هم پيوسته بودن ؟
ببين !تو همش بازنده اي :
چتر باز ، مفت باز ، سفسطه باز
ولي من هميشه برنده ام
مثل تو ، دغل باز !!
ببين !تو همش بازنده اي :
چتر باز ، مفت باز ، سفسطه باز
ولي من هميشه برنده ام
مثل تو ، دغل باز !!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
دوستش دارم ، ساكت وآروم به حرفم گوش ميشده نميگه فلان و بهمان . گاهي منو نقد ميكنه و به سرفه و گريه ميندازه .ولي بازم مث بز اخفش به حرفام تاييد ميده . با من ميسوزه و با من خاكستر ميشه ، هر بار و هر روزتا فيلتر وبعد خداحافظي .
وعده ما روز بعد ، ساعت بعد يا همين حالا آتيش به آتيشش!!
وعده ما روز بعد ، ساعت بعد يا همين حالا آتيش به آتيشش!!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
پسران و دختران ...
پسر همون كه دنيا اومد ، نه دل داشت كه عاشق بشه ، نه عقل كه بترسه .
مترسك بود كه هميشه آماده مرگ بود ، با لباس سفيد روي شلوارش ،
چه كفن پوش جالبي !
خيالش پيش پاد ذره خودش بود كه كفن سياه به تن داشت ،
چه كفن پوش جالبي!
مترسك بود كه هميشه آماده مرگ بود ، با لباس سفيد روي شلوارش ،
چه كفن پوش جالبي !
خيالش پيش پاد ذره خودش بود كه كفن سياه به تن داشت ،
چه كفن پوش جالبي!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
word extender ...
ميخواي لارج باشي و شعر بگي ؟
نرو يه گوشه با عروسكت ، بيا تو كوچه سنگ بذار ، تك شوت بزنيم !
اصلاً حالا كه ميگي ديدم نسبت به مسايل خوبه ، دروازه وايستا !
نرو يه گوشه با عروسكت ، بيا تو كوچه سنگ بذار ، تك شوت بزنيم !
اصلاً حالا كه ميگي ديدم نسبت به مسايل خوبه ، دروازه وايستا !
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
Americans ...
ميدوني آمريكاييها به همسر چي ميگن ؟
- رابطه احساسي قويتر !!!!
پ . ن : هر الف الزاماً ب ندارد .
- رابطه احساسي قويتر !!!!
پ . ن : هر الف الزاماً ب ندارد .
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
كودكي ...
همش صوت بود ، كلمه تو حرفاش نداشت .
ومرا تكرار ميكرد .
روبرو كودك آينه لبخند ميزد .
كاش من هم مثل او كاريكاتوريست بودم !!
راديو پيام : امروز همه راهها به كودكي مسدود است
ومرا تكرار ميكرد .
روبرو كودك آينه لبخند ميزد .
كاش من هم مثل او كاريكاتوريست بودم !!
راديو پيام : امروز همه راهها به كودكي مسدود است
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
نتيجه بي خوابي ...
وقتي خواب نداري ، شب نداري ، خوب ... روز نداري ،كار نداري ،
پس تو كتاب اول آمار هم نداري ،
راحت يقين بدون ، طلبكار و بدهكار نداري !
پس تو كتاب اول آمار هم نداري ،
راحت يقين بدون ، طلبكار و بدهكار نداري !
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
صنعت سفارشی ...
امروز جایی بودم .
- مهندس ! قالبهای Fine رو ...
و من از پایین ، خیلی خیلی پایین صداهای محو شونده آنها را می شنیدم و میدیدم که
چه مدیر فروش خوش استیل زن باره ای !
چه مدیر فنی افسرده موفقی !
- مهندس ! قالبهای Fine رو ...
و من از پایین ، خیلی خیلی پایین صداهای محو شونده آنها را می شنیدم و میدیدم که
چه مدیر فروش خوش استیل زن باره ای !
چه مدیر فنی افسرده موفقی !
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
ماست كيسه اي ...
امروز همه جا لبنيات بسته بندي ميكنند
و قاب ميكنند در ويترين بلوغ ،
توهم هي ندانسته فقه مي پرسي و بانگ ميزني !
خاموش ! داستان ، همين خود مو است !
پ . ن : خيلي عسلي ، شيرين و چسب ناك !
و قاب ميكنند در ويترين بلوغ ،
توهم هي ندانسته فقه مي پرسي و بانگ ميزني !
خاموش ! داستان ، همين خود مو است !
پ . ن : خيلي عسلي ، شيرين و چسب ناك !
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
چهار گانه ...
مي خوام بندو به آب بدم ،
اينجا همه چيز هست : آب ، خاك ، آتش .
ببينم ميتوني ، اصلاً وجودشو داري كه بدمي ؟
من كه با چند تا LD فرصت رو به ديگري ميدم!
اينجا همه چيز هست : آب ، خاك ، آتش .
ببينم ميتوني ، اصلاً وجودشو داري كه بدمي ؟
من كه با چند تا LD فرصت رو به ديگري ميدم!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
كوچه بي ترافيك ...
طعم تند اولين سيگار بلوغ ،
مرا به لبان دخترك بي خيال مي آويزد .
تاريخ را هم غلط نوشته اند .
امروز حتمآ فرق ميكند باكودكي تو كه1385 سال تنها بودي .
اولين مسافر بعد از افطار را هم
از بوي تند عطرش ميشناسم .
پاي پياده به ناكجا فقط ميشود رفت .
هواي تاريك ،عشقي چنين سياه هم مي طلبد .
آن هم پاي پياده ، با كوله بار تكرار
درد ولذت
سود و زيان
خواب و بيدار
زنگ و صيقل .
همه اينها كه گفتم را با هم ،
نشنيده بگير .
: مستقيم ، آقا ؟
- سوار شو!!
مرا به لبان دخترك بي خيال مي آويزد .
تاريخ را هم غلط نوشته اند .
امروز حتمآ فرق ميكند باكودكي تو كه1385 سال تنها بودي .
اولين مسافر بعد از افطار را هم
از بوي تند عطرش ميشناسم .
پاي پياده به ناكجا فقط ميشود رفت .
هواي تاريك ،عشقي چنين سياه هم مي طلبد .
آن هم پاي پياده ، با كوله بار تكرار
درد ولذت
سود و زيان
خواب و بيدار
زنگ و صيقل .
همه اينها كه گفتم را با هم ،
نشنيده بگير .
: مستقيم ، آقا ؟
- سوار شو!!
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
سلام ...
من فريب خورده از كجا ميدونستم كه نبايد روي اين ديوار بنويسم : مرگ بر شاه!
گفتن ننويس ، باور نكردم . ولي حالا ميبينم كه ذغال تموم كردم . شما ذغال خوب دارين ؟
گفتن ننويس ، باور نكردم . ولي حالا ميبينم كه ذغال تموم كردم . شما ذغال خوب دارين ؟
